تبليغاتX
وب‌گل - دنیای بی‌پدر و مادر خبرگزار واحد مرکزی خبر!
همراهان ِ گرامی ِ وب‌گل!
اَبــَرسامانه‌یِ اینترنتی ِ گوگل به تازه‌گی فضایِ میزبانی ِ کاربران ِ خود را جا-به-جا کرده و آشفته‌گی ِ ظاهری در نمایش ِ تصویرهایِ وب‌گل از این روٰ ست. برایِ بارگیری ِ دو باره‌یِ عکس‌ها در دامنه‌یِ تازه و بازسازی ِ چهره‌یِ وب‌لاگ، و نیز پاسخ به کامنت و ای‌میل‌هاتان، به‌دنبال ِ فرصتي مناسب ام و ناگزیر از پوزش...
جمعه نوزدهم مهر 1387، 1:12
دنیای بی‌پدر و مادر خبرگزار واحد مرکزی خبر!

بچّه که عمر و نفسه، کی‌گفته که 2تا بسه؟!
بیاین با هم زور بزنیم، تا به 120 برسه!!!

 

چنین تک‌بیت ضالّه‌یی را در کاریکاتوری دیدیم که «ماه‌نامه‌ی گل‌آقا» _بلانسبت_ آن‌را به سخن‌رانی رئیس‌جمهور فکور این مُلکِ کور نسبت‌داده‌بود؛ داستان استقبال دولت مهرورز نهم از چندفرزندی و چندهم‌سری، دردسری شد برای آنان که از چمعیّت این خرابات، به نیمه‌ی پُر آن نظاره‌گرند، ایشان این‌همه‌ی فضای خالی برای جولان زنان و کودکان بادآورده را چشم دیدن ندارند...؟ مگر ایمان آورند، همانا «روزی‌رسان» اوست.

 

مقدّمه‌ی بی‌ربطی گفتیم تا مقاله‌ی بی‌ربط‌تری از دیگرنشریّه‌ی ضالّه‌وبی‌کاره‌ی میهن مطبوع‌مان بخوانیم؛ آن‌چه «کارگزاران» نوشته را «وب‌گل» به‌سبک‌وسیاق خود ویراسته، به شیوه‌ی آشوب‌نگاری خود آراسته‌است، کمی هم از میانه‌ی آن چیدیم و... هرچه می‌بینیم بی‌قصدوغرض مگر می‌شود؟!

 

گزارشی از نمایش‌گاه عکس کودکان مهر؛

خانه‌یی که 11عکّاس دارد!

» پروانه وحیدمنش

این‌جا، پارک قیطریه، «فرهنگ‌سَرای ملل»، نمایش‌گاه گروهی‌ی عکسی افتتاح شده‌است؛ به‌ظاهر شبیه همه‌ی نمایش‌گاه‌هایی که در گوشه‌ کنار شهر برپا می‌شود...: چندین‌قطعه عکس _در ابعاد 50در60_ آویزان بر دیوارها و منتظر تا بازدیدکننده‌گان بیایند و ببینند...

امّا وارد محوّطه‌ی فرهنگ‌سرا که می‌شوی، مطمئنّن به این‌باور خواهی‌رسید که: این‌جا با همه‌ی نمایشگاه‌ها فرق می‌کند، این‌جا کسی نیامده تا تنها عکس ببیند، عکس بخرد، عکس‌ها را تحلیل کند، نظربدهد و ارزیابی کند! این‌جا اگرچه «خبرنگار واحد مرکزی‌ی خبر» باورنمی‌کند عکس‌ها ازآن کودکانی 7-8ساله است؛ قضاوتی تلخ می‌کند و می‌رود... خیلی‌ها باورمی‌کنند این تصاویر رنگی، برخاسته از حسّ کودکانی‌ست که به فردا ایمان دارند...

این‌جا [تا] هرکس آمده، صدای خنده‌های کودکانی را دنبال‌کرده‌است که از نعمت پدر و مادر محروم‌اند... امّا به زنده‌گی امیدوار. کودکانی که «روی پای خود ایستادن» را خیلی زودتر از همه‌ی ما یادگرفته‌اند... کودکانی به‌مدد دستانِ مهربانِ کسانی که بخشیدن و بخشنده‌گی، بخشی‌از زنده‌گانی‌شان شده، در خانه‌یی گرم به نام «مؤسّسه‌ی خیریه‌ی مهر ایرانیان» زنده‌گی می‌کنند...

 

محوطه نمایش‌گاه شلوغ‌ست... «عسل، سپیده، سحر، نسترن، نگار، نگین، یاس و ملیکا» با لباس‌های رنگی و صورت‌های خندان به هرکس می‌رسند، «خیرمقدم» می‌گویند و عکس‌های خود را به مهمانان نشان‌می‌دهند... مهمانان بهت‌زده، به قاب عکس‌های رنگی نگاه می‌کنند؛ عکس‌ها ترجمان نگاه کودکانی‌ست که هنوز بسیار مانده تا دنیای بزرگترها را درک کنند...، با این‌حال، این دنیا را خیلی خوب می‌بینند.

توصیف عکس تنهایی‌ی پیرمردی که به دیوارهای «33پل اصفهان» تکیه داده...، توصیف نگاه غضبناک «مأمور گشت ارشاد» در منطقه‌ی دربند...، توصیف کلّه‌های گوسفندان در سینی کله‌پزی! و [هزاری توصیف]... کار کلمات این گزارش نیست! تنها باید رفت و عکس‌هایی را دید که حرف‌های بسیاری با ما دارند و قصه‌ای متفاوت از کودکانی را برای ما می‌گویند که ما آنان را بی‌سرپرست خطاب می‌کنیم...

کودکان بی‌سرپرست، کودکانی هستند که _به‌دلایل مختلف_ از نعمتِ داشتن پدر و مادر و کانون [گرم] خانواده[ی ایرانی] محروم‌اند! این کودکان، در مراکز مختلف بهزیستی، و تحت قوانین‌ومسؤولیّت این سازمانِ دولتی، نگه‌داری می‌شوند. موسسات خیریه نیز می‌توانند نگه‌داری کودکان را تحت شرایط و ضوابطی که سازمان بهزیستی برای آنان تعریف می‌کند و آنان ملزم به رعایت‌شان هستند، به‌عهده بگیرند. کودکانی که در این مراکز خیریه نگه‌داری می‌شوند از شانس بیش‌تری نسبت به کودکان [بی‌سرپرست] دیگر برخوردارند. خیّرین در این‌گونه مؤسّسات، گردهم می‌آیند و برای امروز و فردای این کودکان، سرمایه‌گذاری می‌کنند!

 

«مهشید رمضانی» مسؤول مؤسّسه‌یی که «افسانه، یاس، سحر، سمیه، سپیده، نسترن، نگار، نگین، عسل، ملیکا و دیگری...» او را مامان خطاب‌می‌کنند، در مورد مؤسّسه‌ی خیریه‌ی مهر ایرانیان می‌گوید: «موسسه خیریه مهر ایرانیان در سال 1373 فعالیت خود را با همیاری جمعی از نیکوکاران [آغاز] و در سال 1383 رسما به ثبت رسید. این خیریه از معدود مراکزی است که مسوولیت خطیر نگهداری شبانه‌روزی کودکان بی‌سرپرست را به عهده دارد.» مهشید رمضانی درخصوص اهداف این مؤسّسه می‌گوید: «باور داریم که تربیت این کودکان کمک به تربیت جامعه است. قصد اصلی موسسه حمایت از کودکانی است که خانه ندارند. تلاش ما که فکر می‌کنم در آن موفق هم بوده‌ایم ایجاد فضایی است که با خانه فرق چندانی نداشته باشد. این کودکان موسسه را خانه خود می‌دانند و مربیان خود را خاله‌ها، عمو‌ها و اقوام خود می‌شناسند و من فکر می‌کنم این دستاورد بزرگی است که این کودکان با توجه به مصائب و مشکلاتی که از بدو تولد با آن دست به گریبان بودند باور کرده‌اند که خانه دارند.»

درمقایسه با مراکز ِ دیگر ِ بهزیستی، که کودکان بی‌سرپرست بعد از گذشت سالیان، از آن با عنوان «مرکز» یاد می‌کنند، کودکان در این‌گونه مراکز خیریّه، از اعتمادبه‌نفس بالاتری برخوردارند و خود را عضوی از اعضای یک خانواده‌ی بزرگ و پرجمعیّت می‌دانند.

«این‌جا یک خانه واقعی است. این‌جا من فکر می‌کنم در خانه خود هستم.» این را «یاس»کوچولو، یکی از عکاس‌های این نمایش‌گاه می‌گوید و بعد ریز می‌خندد و ادامه‌می‌دهد: «من این‌جا را دوست دارم. این‌جا ما را تنبیه نمی‌کنند، این‌جا ما خیلی خوشحالیم.» «نگین» یکی‌دیگر از عکاس‌های این نمایش‌گاه، عکسی [را] که از یک پنجره‌ی چوبی قدیمی گرفته‌است به همه نشان‌می‌دهد و می‌گوید: «ببینید پنجره یک خانه در روستاست. ببینید چه پرده زیبایی دارد.» نگین 10سال دارد؛ او نیز زنده‌گی در مؤسّسه را خیلی دوست‌دارد. او گاه خاطرات روزهای تلخی که بر او گذشته است را به‌یاد می‌آورد و بغض می‌کند... دوست‌ندارد کسی از گذشته‌اش بپرسد امّا خودش گاه روزی که برای همیشه در خیابان با خواهرش رها شد را برای مربّیانش تعریف می‌کند... او در قسمتی از انشایش نوشته:

«روزهای سختی به‌من گذشته‌است. روزهایی که هیچ‌کس مامان من نبود امّا حالا می‌دانم تا آخر دنیا مامان دارم.»

نگین به همراه خواهر بزرگترش نگار در این مؤسّسه زنده‌گی می‌کند. وقتی از «نگار» می‌پرسم که احساس‌اش نسبت به مؤسّسه چیست، لبخندی می‌زند و می‌گوید: «این‌جا من مامانی دارم که از همه فرشته‌ها فرشته‌تر است. او برای ما کلاس‌های زیادی می‌گذارد، کلاس تئاتر، نقاشی، قرآن، نگارش، عکاسی و... شنا. من هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم اینقدر چیزهای خوب داشته باشم». «نسترن»، یکی‌از بزرگ‌ترین بچّه‌های این مؤسّسه _که 11سال دارد_ برایم از روزهایی می‌گوید که همیشه می‌ترسیده... او روزهای ترسناک جایی را به‌یاد می‌آورد که به آن سیاه‌چال می‌گوید...: «هر وقت کار بدی می‌کردیم باید می‌رفتیم سیاه‌چال. آنها ما را دوست نداشتند و من خیلی وقت‌ها فکر می‌کردم زیادی هستم. اما خدا را شکر مامان رمضانی مرا از سیاه‌چال نجات داد.» نسترن عکس‌های زیبایی دارد. یکی‌از عکس‌های او، توجّه همه را به‌خود جلب کرده‌است؛ طبقی انار که او از میان دانه‌های شفّافِ آن عکس گرفته‌است. نسترن زندگی را دوست دارد؛ «مثل انار ترش و شیرین است»!

 

این بچّه‌ها به هرکس کم‌ترین محبّتی به آن‌ها بکند، «خاله و عمو» می‌گویند. تابستان ام‌سال، تابستانِ قشنگی برای این بچّه‌ها بود. آن‌ها مثل پارسال، دوربین‌هایی که نیکوکاران برای‌شان خریده بودند را به‌دست گرفتند و عکّاسی کردند.

 

روزهای دوشنبه کلاس عکاسی برگزارمی‌شد. آنها خیلی خوش‌بخت بودند که عکّاسی چون «حسن سربخشیان» آموزش عکّاسی آن‌ها را به‌عهده گرفته‌بود.

«سپیدهن که از بقیه آرام‌تر به‌نظر می‌رسد و عکس‌هایش بیشتر حسّی از طبیعت و فراخناکی آن را القامی‌کنند، درمورد کلاس‌های عکاسی در مؤسّسه‌ی خیریه‌ی مهر ایرانیان می‌گوید: «امسال هم مثل پارسال عمو سربخشیان با شروع تابستان برای ما کلاس عکاسی گذاشت. من از عمو سربخشیان، خاله رقیه و همه مربی‌هامون که کمک کردند این نمایشگاه برپا بشه خیلی ممنونم. فکر می‌کنم حالا دقتم در دیدن اطرافم خیلی بیشتر شده.»

حسن سربخشیان دومین سالی‌ست که دستانِ این بچّه‌ها را با شاتر و نگاه آنان را با ویزور دوربین عکّاسی آشنا کرده، معتقد است: «این بچه‌ها هستند که باز برنده شدند»! او از نگاهِ عمیق ِ این کودکان به آن‌چه در اطراف‌شان می‌گذرد، از حسّاسیّت بالای آن‌ها، از موقعیّت‌سنجی‌شان و از اعتمادبه‌نفس بالای آن‌ها در مواجهه با سوژه شگفت‌زده است؛ «فکر نمی‌کردم بچه‌ها اینقدر خوب ببینند. نگاه آنها نشان از پختگی آنها دارد که زندگی جمعی به آنها تحمیل کرده است هرچند عده‌ای این را نپذیرند که کودکان عکاسان واقعی این عکس‌ها هستند، ما و همه این کودکان می‌دانیم که این عکس‌ها را کدام دستان کوچکی عکاسی کرده است.»

سربخشیان در ادامه می‌افزاید:

«اینکه خبرنگار واحد مرکزی خبر عکس‌ها را از آن این کودکان نمی‌داند و به همین دلیل از مخابره آن سر باز می‌زند قضاوتی است که در حیطه کار حرفه‌ای خبر قرار نمی‌گیرد و صحیح نیست خبر قضاوت کند. هرکس اگر مدتی با این کودکان سروکار داشته باشد یقین خواهد کرد این عکس‌ها از آنهاست»!

 

باید به این‌جا بیایی _پارک قیطریه، فرهنگسرای ملل، ساعت 11 تا 14_ که لحظه‌ی نه‌چندان طولانی‌ی خود را میان کسانی بیابی که خوب‌بودن را خوب یادگرفته‌اند...

 

» ویراسته و آراسته و پاره‌برداشته‌ی ویژه‌ی وب‌گل

» خانه‌ای که 11 عکاس دارد؛ پروانه وحیدمنش

» روزنامه‌ی کارگزاران؛ شماره‌ی 608، چهارشنبه، 17مهر 1387 | صفحه‌ی 14(جامعه)

این حکایت: «از اين ولايت...!» | حکایتگر: وب‌گل | برگه‌ی ِ 142
نِمایه‌یِ چند نوشتار ِ پیشین...
[مدیر  ِ مسؤول ِ روزنامه‌یِ فرهنگ ِ آشتی!] 168 :: مدیر ِ مسؤول ِ روزنامه‌یِ فرهنگ ِ آشتی!
[بــه جــای ِ تــشــکـّـر!] 169 :: بــه جــای ِ تــشــکـّـر!
[در سوگ ِ مشکاتیان؛ دمي خورده بودیم و گفتند، بس!] 167 :: در سوگ ِ مشکاتیان؛ دمي خورده بودیم و گفتند، بس!
[در سوگ ِ مشکاتیان؛ راستی را بوسه‌یِ تو بوسه‌یِ بدورد بود؟] 166 :: در سوگ ِ مشکاتیان؛ راستی را بوسه‌یِ تو بوسه‌یِ بدورد بود؟
[استاد محمدرضا شفیعی ِ کدکنی ایران را ترک کرد] 165 :: استاد محمدرضا شفیعی ِ کدکنی ایران را ترک کرد
[به بهانه‌یِ زادروز  ِ حسین ِ علیزاده؛ در وصف ِ تار  ِ نیمایِ موسیقی - نانا] 164 :: به بهانه‌یِ زادروز ِ حسین ِ علیزاده؛ در وصف ِ تار ِ نیمایِ موسیقی - نانا
[افـتـخـار مـی‌کـنـم کـه شـکـسـت خـورده ام؛ مهدی ِ یزدانی ِ خرم] 163 :: افـتـخـار مـی‌کـنـم کـه شـکـسـت خـورده ام؛ مهدی ِ یزدانی ِ خرم
[توقیف ِ یک روزنامه یا توهین به اصحاب ِ رسانه؟] 161 :: توقیف ِ یک روزنامه یا توهین به اصحاب ِ رسانه؟
[آن کـودتـای ِ سـخـت، این انـقـلـاب ِ نـرم؛ نیم قرن نعمت!] 162 :: آن کـودتـای ِ سـخـت، این انـقـلـاب ِ نـرم؛ نیم قرن نعمت!
[مهدی ِ یزدانی ِ خرّم، منتقد ِ ادبی و روزنامه‌نگار، آزاد شد] 160 :: مهدی ِ یزدانی ِ خرّم، منتقد ِ ادبی و روزنامه‌نگار، آزاد شد
[مهدی ِ یزدانی ِ خرّم، منتقد ِ ادبی و روزنامه‌نگار، بازداشت شد] 159 :: مهدی ِ یزدانی ِ خرّم، منتقد ِ ادبی و روزنامه‌نگار، بازداشت شد
[صدای ِ عدالت توقیف شد، اعتماد ِ ملّی در آستانه!] 158 :: صدای ِ عدالت توقیف شد، اعتماد ِ ملّی در آستانه!
[شرح ِ شکایت ِ شجریان از شریعتمداری و زورنامه‌اش] 157 :: شرح ِ شکایت ِ شجریان از شریعتمداری و زورنامه‌اش
[مراسم  ِ نهمین سالگرد ِ شاملو در آرامش ِ نظامی برگزار شد!] 156 :: مراسم ِ نهمین سالگرد ِ شاملو در آرامش ِ نظامی برگزار شد!
[مراسم  ِ نهمین سالگرد ِ شاملو جمعه (دوم مرداد) برگزار می‌شود] 155 :: مراسم ِ نهمین سالگرد ِ شاملو جمعه (دوم مرداد) برگزار می‌شود
[شکایت ِ شجریان از صدا و سیمای ِ ضرغامی قضایی شد] 154 :: شکایت ِ شجریان از صدا و سیمای ِ ضرغامی قضایی شد




Under License of Creative Commons
All Rights Reserved
.
© Copyright 2006 - 2009.