اَبــَرسامانهیِ اینترنتی ِ گوگل به تازهگی فضایِ میزبانی ِ کاربران ِ خود را جا-به-جا کرده و آشفتهگی ِ ظاهری در نمایش ِ تصویرهایِ وبگل از این روٰ ست. برایِ بارگیری ِ دو بارهیِ عکسها در دامنهیِ تازه و بازسازی ِ چهرهیِ وبلاگ، و نیز پاسخ به کامنت و ایمیلهاتان، بهدنبال ِ فرصتي مناسب ام و ناگزیر از پوزش...
آنچه میخوانید، ابتدا دستنوشتهیی سنگین و رنگین از مهمان خوشخوان این وبلاگ، «مینو»خانم بود که به دست ویرایشگر «وبگل» هم آلودهشد و از سنگینی افتاد! کمبود جا مجال نمیدهد همهی مطلب یکپست شود، پیشدرآمد را اینجا، پارهی نخست را آنجا و پارهی دوم را دیگرجا خواهیدخواند...!
برگها ورقخورد از دفتر ناکام ایّام و «وبگلنامهی استاد حسین علیزاده» (با یکماه تآخیر) برای زادروزشان آمادهشد!! با اینحال، تاریخ نوشتار را روی همان جشن تولّد تنظیم کردیم!!!
...البته این پاره چند بخش داره: (1.)زندهگینامه / (2.)نوازندهگینامه / (3.)خلسهی تار / (4.)مبارزههای یک ملودیست.
«حسین علیزاده؛ نیمای تار ایران»
پارهی نخست
یک لحظه،
یک زخمه،
یک روزن...
مـیشـِکـُفـَد «خـورشــیــد» در دل
آن لحظه،
آن روزن،
آن زخمه...
میکشاند،
میرباید،
میرهاند تا ابد
آن و آن...
حسین علیزاده؛ بهار 87،
گفتار درون آلبوم:
«آن و آن».
:: زندگینامه ::
نخستین شهریوریی سال 1330 _سالهای اشک و شک، سالهای بادِ بد[4]_ زاده در خیابانهای «سیدنصرالدّین و خیّام» بازار تهران، روزگاری سخت گذراند و بهنداشتنها و ندیدنهایِ داشتنیها و دیدنیهای خوش خطوخال این کَونومکان، سختی کشید... «حسین علیزاده» میدانست این پیشدرآمد یک زندهگی مردمیست؟!
سالیانی بادِ بد همچنان بر آن نهال آهنگین میوزید و... مکتبنشین استادانی بزرگ چون «علیاکبر شهنازی، عبداللهخان دوامی، سعید هرمزی، نورعلیخان برومند، یوسف فروتن، حبیبالله صالحی، داریوش صفوت، هوشنگ ظریف و...» اکنون تنومنددرختیست در باغستان موسیقی، خود استادی بزرگ، صاحبسبک، نوآور و شگفتانگیز؛ یکیاز سروهای سبز ردیف دستگاهی، ولیکن افتاده و خجلزاده! ریشه در خاکِ سنّت و سر به گردون نیلگون مدرنتیته! خیال و بال و پر بلندپروازی داشت و رهشناس خوبی بود تا بدینجا رسید؛ ردیفدان و دستگاهشناس، آهنگساز، آموزگار و... چیرهدستی توانمند به سازشکاری! ساختن و نواختن... نهتنها تار و سهتار، که «شورانگیز و سلانه»وار در بزم موسیقی رزمیده و میرزمد و خواهدرزمید! حتّا رزمانده؛ از ابتدای دههی 50 (بهقصد کسب درآمد، مهارت، قداست) تدریس را هم پیشهگرفت، و در پایهریزی و پیگیری گروههای ماندهگاری همّتگمارد. ارکستر سازهای ملّی و زهی تا... شیدا و عارف و همآوایان را با هیچ ضربوزوری نمیتوان از دنیای هنر معاصر ایران ناپدید کرد؛ مگر سرنوشت بنیآدم را از سر نوشت و جای انبوه سازوآواز، خاروخاشاکی گذاشت تا بویی از بیهنری برآید و نوایی از ناتمدّنی! چنینروزگاریست که «علیزاده»ها میرویند... باز هم میرویند؟
ارکستر بزرگ رودکی (بهسرپرستی استاد حسین دهلوی) و مرکز حفظ و اشاعهی موسیقی ایران فرصتی برای علیزادهی جوان و جویای نام بود، و سعادتی در کف برنامهسازان موسیقی آنزمان و آیندهگان تا صدای دیگری از تار، لابهلای انبوه سازهای زهی سمفونیک، بهیادگار بنشیند؛ «برنامهی رادیویی گلهای تازهی شمارهی 28» و همنوازی تار حسین علیزاده با ارکستر «فریدون شهبازیان» در ماهور یکیاز آن هِزارنوای هَزارست.[5]
آثار گروههای شیدا و عارف (کانون چاووش)، پشتوانهیی شد تأثیرگذار در روح مردم و موسیقی... بهلطف «محمّدرضا لطفی» فرمهای تازهیی از اجرای گوشهها و نغمهها معرّفیشد، رقص انگشتان هنرمندان روی سازها طنین در گردباد روزهای ابری انداخت و صدای «محمّدرضا شجریان و شهرام ناظری» زیر سایهی «ابتهاج»، به سرودههای «فرّخی و عارف و بهار و... جواد آذر» جاودانهگی بخشید؛ باری، تصنیف بینظیر «ژاله خونشد» را علیزاده، شبانه، مخفیانه و در خانه، روی سرودهیی بشارتوار و خوندار از زندهیاد«سیاوش کسرایی» ساخت و بهرسم رزم، با همآوایی ضبطکرد!
ژاله بر سنگ افتاد، چون شد؟
- ژاله خون شد!
خون چه شد؟ خون چه شد؟
- خون جنون شد!
ژاله خون کن...
خون جنون کن...
سلطنت، زین جنون، واژگون کن!
...
جانِ خواهر، کارگر، روستاییبرادر!
پیشهور، ایجوان، ایدلآور!
ما همه یکزبان در برابر
آن ستمکار آن تاجبرسر!
...
دست تر کن...
شو خطر کن...
خانهی ظلم زیر و زبر کن!
:: نوازندگینامه ::
خردمندیی مضراب علیزاده، در جدال با تارهای ساز، خالیاز احساس نیست؛ هرچند به تکنیک شهرهاست، لیک میان بداههنوازان نیز چهرهاست! پیچیدن «کلهر و شجریان و همایون» با او، دستنیافتنیهایی را آفرید که همدم لحظههای تنهایی، تاریکی، فراق و شاید... فرار دردمندانِ دلسردِ روزگار شد! «زمستان است» در حالوهوایی نه سرد و نه گرم!!! محالست کسی سماع پنجههای او و کیهان کلهر را بشنود و دلاش به شور و ذهنش به عشق مشغول نشود؛ «ای مطربِ دل، زان نغمهی خوش / این مغز مرا، پرمشغله کن»...
با مهر و مهربانی شروعشد
روز دیدار، روز نغمهساز، روز همنوایی؛
بیاختیار «نوا» سردادیم...
نوایی عطرآگین:
عطر دوستیها،
عطر خاطرات!
صداها درهم آمیخته میشد:
«با من صنما، دل... دل یکدله کن»
نغمهها هرروز مارا بههم نزدیکتر میکرد،
در هر دیدار،
همنوایی
بهانهیی بود تا...
دلتنگ نباشیم؛
شور جوانی همایون...،
احساس لبریزشدهی کیهان...،
و پختهگی و درایت شجریان،
لذّت کار را بینهایت میکرد.
لحظهها سپری میشد...،
امّا گویی زمانی و مکانی نبود!
نغمهها دل میسرود...
دل به دل، نسلی به نسل...
چهارنسل پیوند میخورد و یکصدا و یکنفس میگفت:
بیهمهگان بهسر شود
بیتو بهسر نمیشود
حسین علیزاده؛
گفتار درون آلبوم:
«بی تو بسر نمی شود».
:: خلسهی تار ::
نام و نغمهی حسین علیزاده، دل مرا پَرمیدهد و به خلسه میبرد... با ان «نوبانگِ کهن»، راهی دنیایی میشوم... ماورایی! دنیایی پر از «راز نو»! او که برای هجرت از «هجرانی»، تمام دستودلاش یکیمیشود، با «سرود گل» مر او را هر «صبحگاهی» به «پایکوبی» افشاندناست؛ هرچند «سلانه»وار میزند از دستِ دیو و دیوارهای این زمانه!
صدای مضراب علیزاده بهگوش میرسد و هنگامهی فرارست از زندهگی سیمان و آهن و ماشین! ساز اوست همدم دلی سرگشته روی زمین...
پرده بگردان و بزن ساز ِ نو،
هین که رسید از فلک آواز ِ نو...
تازه و خندان نشود گوش و هوش،
تا ز خرد در نرسد راز ِ نو!
برجِه ساقی! طَرَب آغاز کن...
وز مِی ِ کهنه بنه آغاز ِ نو!
چون نکنم ناز؟ که پنهان و فاش،
میرسدم خلعت و اِعزاز ِ نو!
پَـــرّ همایی بگشا در وفا،
بر سر ِ عشّاق به پرواز نو...
بسکن! کین گفتِ تو نسبت به عشق،
جامهی کهنهست ز بزّاز نو!!!
[مُفتَعِلُن مُفتَعِلُن فاعِلات]
» مولانا (قرن 7).
» راز نو (تصنیف نوا) / آهنگساز: حسین علیزاده / اجرا: گروه همآوایان (محسن کرامتی، افسانه رثایی، هما نیکنام: آواز / علی صمدپور: دمام / داریوش زرگری: تنبک / حسین علیزاده: تار، تنبور) / آواز: ابوعطا / آلبوم: راز نو.
:: مبارزههای یک ملودیست ::
سخن ساز علیزاده از عصیانی نیز هست جز تنهایی؛ در لباس یک ستمستیز و روشنفکر اجتماعی: یک مبارز ملودیست! «سواران دشت امید» را با ضرب بهپا میدارد، و رفیقانِ رهاشده از «حصار» را نوازش میکند؛ شگرد علیزاده «همآوایی» بوده و هست، و این شیوه صدای «اتّحاد»ست و بشارت...
ای عاشقان! ای عاشقان! پیمانهها پرخون کنید...
وز خونِ دل، چون لالههای، رخسارهها گلگون کنید...
آمد یکی، آتشسوار، بیرونجهید از این حصار!
تا بردمد خورشیدِ نو، شب را ز خود بیرونکنید...
[مُستَفعِلُن مُستَفعِلُن مُستَفعِلُن مُستَفعِلُن]
» ه. ا. سایه؛ حصار، تهران، خرداد 1357، کتاب: یادگار خون سرو.
...هنوز میهن را بوی مبارزه و صیانت هست و دردا که به خیانت میآمیزد! سواران دشت امید میروند و «کاروان شهید» میرسند![6] نالهی نی با ارکستر زهی، هم «جمشید عندلیبی» جوان را بهکام شهرت میرساند و هم نبض جامعهی آشفتهی مرد مبارز آهنگساز را روی نوار هنر ثبتمیکند؛ «نینوا» خلقمیشود و هر طرفی، تعبیری: دشت کربلا یا دستگاه نوا؟!
علیزاده _همچو هر هنرمندی_ میکوشد تا پای رفتار مذهب را به ورطهی کردارش نکشاند و افکار مخاطب را بههم نپیچاند. «راز و نیاز» میکند آنهم با «علیرضا افتخاری»، امّا نه صداوسیمایی!! ولیکن صد حیف که هربار، تکّهپارههایی از این آثار، بینامونشان از رادیو-تلویزیون پخشمیشود.
سیلآب خون از تاجوتخت سرنگون داشت میخشکید و شهیدان خدایی در گیرودار مرزهای جنوبغربی ایران بودند که شبیخون بلا روی نمود دیگربار!
برسان باده که غم روینمود ایساقی!!
این شبیخونِ بلا باز چهبود؟ ایساقی؟!
دیدی آن یار که بستیم صد امّید در او،
چون بهخونِ دلِ ما دستگشود، ایساقی؟!
تیرهشد آتش یزدانی ما از دَم دیو،
گرچه در چشم خود انداخته دود، ایساقی...
بسکه شستیم به خونابِ جگر جامهی جان،
نه ازو تار بهجا ماند و نه پود، ایساقی!
[فاعِلاتُن فَعِلاتُن فَعِلاتُن فَعلُن]
» ه. ا. سایه؛ شبیخون، تهران، شهریور 1358، سیاهمشق3.
نیمای تار ایران سر آن نداشت آنشب که بمانَد از تحجّر؛ سفری کرد و دورشد، چهخیالها که کورشد...
..:. پینوشت (2):
[شمارهگذاری این بخش در تمامی پستهای ویژهی استاد علیزاده دنبالهدارد!]
4. «سالِ بد / سال باد / سال اشک / سال شک. / سال روزهای دراز و استقامتهای کم / سالی که غرور گدایی میکرد. / سال پست / سال درد / سال عزا / سال اشک «پوری» / سال خون «مرتضا» / سال کبیسه...» اینچنین بود احوال پیوستهگی دههی 20 و 30 از نگاه «احمد شاملو»؛ شعر: نگاه کن (1334)، کتاب: هوای تازه (1336).
5. بهار 1384خورشیدی، فریدون شهبازیان در آلبوم «جام تهی» چنین میگوید: «... "راپسودی برای تار و ارکستر" یادگار دههی 40 یعنی سالهای دانشجویی من در دانشکدهی هنرهای زیبای دانشگاه تهران است.» نوشتهشده که این اثر بر مبنای آهنگیاز «داریوش دولتشاهی» و در دستگاه ماهور ساختهشده؛ اجرایی نخستین از آن در برنامهی شمارهی 28 «گلهای تازهی» بودهاست. امروز میتوانید بهعنوان سومین قطعهی آلبوم جام تهی در بازار پیدامیشود!
6. دستگاه «همایون» گزینهی عجیبی بود برای عجینشدن با کلام «هوشنگ ابتهاج (ه. ا. سایه)» تا «محمّدرضا لطفی» تصنیفی بسازد بهآواز «شهرام ناظری» که در سوگ شهیدان میهن باشد؛ بیهیچ وابستهگی سازمانی و...!
میگذرد کاروان، روی گل ارغوان؛
قافلهسالار آن، سرو شهید جوان...
در غم این عاشقان، چشم فلک خونفشاند
داغ جدایی بهدل، آتش حسرت بهجان...
خورشیدی، تابیدی... ای شهید!
در دلها جاویدی... ای شهید!
میگرید در سوگت آسمان...
میسوزد از داغت شمع جان...
. . .
[پایان پارهی نخست وبگلنامه]

![[محمدرضا شجریان، محمدرضا لطفی و حسین علیزاده؛ سهیار قدیمی شبی در کنار یکدیگر، کنسرت شجریان و گروه شهناز، تابستان 1387، تالار بزرگ کشور، تهران]](http://webgol.blogfa.googlepages.com/WebGol_Hossein.Alizade_05.jpg)


