اَبــَرسامانهیِ اینترنتی ِ گوگل به تازهگی فضایِ میزبانی ِ کاربران ِ خود را جا-به-جا کرده و آشفتهگی ِ ظاهری در نمایش ِ تصویرهایِ وبگل از این روٰ ست. برایِ بارگیری ِ دو بارهیِ عکسها در دامنهیِ تازه و بازسازی ِ چهرهیِ وبلاگ، و نیز پاسخ به کامنت و ایمیلهاتان، بهدنبال ِ فرصتي مناسب ام و ناگزیر از پوزش...
روزنامهیِ کارگزاران توقیفشد (اعتماد)
بسمه تعالی
سزاوار ِ توقیف نبود
بدینوسیله، به اطّلاع ِ میرساند: معاونِ محترم ِ مطبوعاتی و اطّلاعرسانییِ وزارتِ فرهنگ-و-ارشادِ اسلامی در نامهیِ مورّخ ِ 11/10/87 از توقیفِ موقّتِ روزنامهیِ کارگزاران، به استنادِ مُفادِّ مادّهیِ ۶ قانونِ مطبوعاتِ کشور، توسّطِ هیأتِ محترم ِ نظارت بر مطبوعات، خبر داد.
به اطّلاع میرساند: به استنادِ شمارههایِ متعدّدِ روزنامهیِ کارگزاران، این روزنامه در روزهایِ پساز جنایاتِ رژیم ِ صهیونیستی در غزه بیشترین حجم ِ اخبار، گزارشهایِ خبری، مقالات و سرمقاله را، در محکومیّتِ این جنایتِ هولناک، اختصاص دادهاست، که از جمله میتوان به تیتر و عکس ِ یکِ روزنامه، مورّخ ِ 08/10/1387 با تیتر ِ «نسلکُشییِ جدید در فلسطین»[۱]، و مقالهیِ مفصّل ِ همین شماره، به قلم ِ دکتر سیدحسین ِ موسوی[۲]، رئیس ِ مرکز ِ مطالعاتِ خاورمیانه، تیتر و عکس ِ یک و دویِ شمارهیِ 09/10/1387، با لوگویِ مشکی و تیتر ِ «اعلام عزایِ عمومی از سویِ مقام ِ معظّم ِ رهبری» و «افکار ِ عمومییِ جهان و منطقه علیهِ اسرائیل» و تیتر ِ یکِ مورّخ ِ 10/10/1387، با عنوانِ «تحرّکاتِ دیپلماتیکِ ایران برایِ حلّ ِ بحرانِ غزّه»، و سرمقالهیِ مورّخ ِ 09/10/1387، به قلم ِ آقایِ غلامحسین ِ کرباسچی، دبیر ِ کلّ ِ حزبِ کارگزارانِ سازندگی، با عنوانِ «برایِ فلسطین» اشارهکرد، که در آن، بهصراحت، اقدام ِ عَملییِ کشورهایِ اسلامی و عربی برای پایاندادن به این جنایاتِ هولناک را خواستار شدهبود.
با این اوصاف، باید با قاطعیّت اعلامکرد که: سیاستِ خبرییِ روزنامهیِ کارگزاران، که برگرفته از اعتقاداتِ دینی و قلبییِ مسؤولانِ روزنامه و روزنامهنگارانِ آن است، حمایتِ بیچون-و-چرا از ملّتِ مظلوم ِ فلسطین است، و کوچکترین تردیدي نمیتوان در آن کرد [داشت].
آنچه، متأسّفانه، در شمارهیِ مورّخ ِ 10/10/1387 این روزنامه، در ستونِ اخبار ِ «جامعهیِ مدنی»[۳] آمدهبود، صِرفن، در دستهیِ اخبار ِ غیر ِ رسمی قرار میگیرد، که به هیچوَجه، موردِ حمایتِ روزنامهیِ کارگزاران نیست.
در این ستون مواضع ِ گروهها و تشکّلهایِ سیاسی و مدنی آورده میشود، و طبیعتن، چون عنوانِ آن «موضع ِ دفتر ِ تحکیم (علّامه) در قبالِ حوادثِ غزّه» بود، و موضع ِ انتقادی در قبالِ جنایاتِ اسرائیل داشت، آوردهشد، که در ذیل ِ همین خبر، بخشي که مربوط به انتقاد از مقاومتِ اسلامییِ فلسطین بود، توسّطِ سردبیر و مدیر-مسؤول، حذف شدهبود، ولیکن، متأسّفانه، این حذفیّات در موقع ِ نهاییشدنِ صفحه، سُهوَن [سهواً] اعمال نشدهبود. از این جهت نیز تقصیري متوجّهِ روزنامه نبودهاست.
با این حال، بهحکم ِ وجدانِ انسانی، و عقیدهیِ اسلامی، ابراز تأسّفِ خود را از قصور ِ در دَرج ِ سهوییِ این خبر، اعلام میداریم، و تصمیم ِ مقاماتِ مسؤول هرچه باشد، وظیفهیِ خود میدانیم از مظلومیّتِ ملّتِ فلسطین دفاع کنیم.
امّا، در عین ِ حال، از مقاماتِ ذیربط، درخواست میکنیم، در رسیدگییِ به این امر سیاستِ خبرییِ این روزنامه و سایر ِ اخبار، گزارشها و تحلیلهایِ این روزنامه را مدِّنظر قراردهند، و در تصمیم ِ خود جانبِ عدل و انصاف را رعایت کنند.
با تشکّر؛
مهرانِ کرمی،
سردبیر ِ روزنامهیِ کارگزاران.
» پانویس:
1. صفحهیِ اوّلِ روزنامهیِ کارگزاران بهتاریخ ِ 08/10/1387؛ «نسلکُشییِ جدید در فلسطین».
2. صفحهیِ پنج ِ روزنامهیِ کارگزاران بهتاریخ ِ 08/10/1387؛ مقالهیِ دکتر سیدحسین ِ موسوی.
3. صفحهیِ دویِ روزنامهیِ کارگزاران بهتاریخ ِ 08/10/1387؛ ستونِ اخبار ِ «جامعهیِ مدنی».
«رسمالخطِّ فارسی»، خیالی بود که از ابتدایِ کار ِ اینوبلاگ، در خلل ِ همهی تکآوریهایام، پیمیگرفتم. چه، جویبار ِ نوشتارییِ «وبگل» پُر-از سیاهمشقهایِ پیشآمدهی منست در جامعهی وب، تا پیشنهادهایی را که در زمینهی «زباننگارییِ پارسی» دارم (یا داشتهام و کنارگذاشتم!) جامهی عمل بپوشانم.
آنچه خود در چنته داشتم، بیهیچهراسی، به خطّهی وبنویسی واگذاشتم و در پهنهیِ وبلاگ و کامنت و ایمیل و غیر، نوشتار را «دیگرگونه» نگاشتم که تنها تحسینبر-انگیز بود و تمییز؛ فقط نگارش ِ وبگل را از دیگران متمایز میکرد. هرچند آنهایی را که خوشمیآمد، بهْبهْ داشت و گهْگاه سَری را دَرد میآورد که: "ای بلاکــِش! ازچه اینهمه حرکت میگذاری؟ چرا جُدا مینگاری؟ غلطست؛ مگر بیماری؟!" ازینرو، «مخاطبِ معترض» زیره به کرمان میآورد و نشانییِ «فرهنگستانِ زبان و ادبِ پارسی» را میداد که: "هی فلانی! اینچنینست؛ ندانی؟"... من امّا:
بارها گفتهام و بار ِ دگر میگویم
که من ِ دلشده اینرهْ نه به خود میپویم
در پس ِ آینه طوطیصفتام داشتهاند
آنچه استادِ ازل گفت «بگو» میگویم!
من اگر خار ام و گر گُل، چمنآرایی هست
که از آندست که میپروردم، میرویم
[فاعِلاتُن فَعِلاتُن فَعِلاتُن فَعِلُن]
» رندِ شیراز.
این پویش ِ تجربی پیشنمیرود مگر با رویارویییِ مخالفان و موافقاناش؛ که وبگل پیوسته کوشیده (و خواهدکوشید) تا با مخاطب درگیر-و-دار ِ اینگونه«نگارش» باشد و بسیارشیوههای دشوار ِ پژوهش را بپیماید. جلوههایِ این آزمایش کمتر با کنش ِ خوانندهگان رو-به-رو میشد و هرچه «دیگرگونه» بود، به صفاتِ "خودخواهی یا بیسوادی" میچسبید، که «قصد-ام آزار ِ شماست»!
آری! اینرا نادیده نمیتوانگرفت که از پس ِ روزگاری، «شیوهیِ شهرآشوبی»یِ وبگل هم خودمینماید ولیکن:
دوستان! عیبِ من ِ بیدلِ حیران مکنید
گوهری دارم و صاحبنظری میجویم
گرچه با دلق ِ مُـلَـمَّع، مِی ِ گُلگون عیبست
مکنام عیب! کزو رَنـگِ ریا میشویم
خنده و گریهی عشّاق ز جایی دگرست
میسرایم به شب و وقتِ سحر میمویم
حافظ-ام گفت که خاکِ در ِ مِیخانه مبوی
گو مکنعیب! که من مُشکِ خُـتَن میبویم
بدینسان، شیوهیِ «شاملو» پیش ِ روی-ام بود و در سیاهمشقهایی میآزمودم. از «شفیعییِ کدکنی» بهرهها بردم و نشانهگذارییِ «صادق هدایت» را در شعر بهکار بردم؛ البته «اخوان» مرا نگرانتر کرد که کمتر شعر را نشانهبگذار و... بسا نامی که یاد-ام نیست، امّا آنکه همواره پیشوای-ام بود، خود در پیکار با تنگنایِ نگونسار ِ زبانِ پارســی نمیآسود، پیشرُوری بود در این مــیــدان، «داریوش آشوری»نام.
چه واژگانی که بر زبانهاست، برساخته و پرداختهیِ کوشش ِ چندینسالهیِ ایشانست؛ همین «واژگـان» یا «زیـسـتـمـان، دیـدمـان، پُـرسـهمـان، هـمـهپُـرسـی (referendum)، زبـاننــگــاره، بـرابـرنـهـاده (معادل)، درایـنـد (مَدخل)، جُـسـتـار، آرمـانشــهــر (مدینةالفاضلة، utopia)، جهانرَوا (universal)، نــاکــارا (inactive) و...». از اینان، هستند دستهیی که در ساختار ِ «وبگل» بهکار میآید؛ چنانکه زباننگارهی پربار-شان را وامگرفتهام. تاکنون از اینترنتگردی و وبنگارییِ این بزرگمرد، خبر-ام نبود؛ لیک، پیکرهی بیچارهی زبان پارسی هست و کوشش ِ آن تراشکاران و ما، سُمباده بهدست...
خواهی-نخواهی زبانِ فردوسی و سعدی خالیاز کاستی نیست. کـَما دیگرهُنرهای این سرزمین در سیطرهی دُرّ زبانِ دَرییِ آنست و... «تا زبانِ فارسی هست، موسیقییِ ایرانی هست»! شجریان اینرا گفت و پنداری کسی نشنُفت؛ گوشهایِ «روشنفکر»نمایِ کَر، نه در ورطهی هنر، که به هر عرصه-و-ریسهیی، دنبالِ جنجال و جبههگیریست.
...میباید بیاموزیم که در جوار ِ اندیشیدن به فقر ِ اقتصادی و اجتماعی و فرهنگیمان، به فقر ِ زبانیمان هم بهعنوانِ بخشي اساسی از مسأله، بیندیشیم و از این گمانِ دیرینهی خرافی بیرون بیاییم که زبان دادهايست ازلی و دستنزدنی. زبانها هم میتوانند بر ثروتشان بیفزایند و تواناگرتر و تواناتر شوند و هم میتوانند پس روند و فقیرتر و بیمایهتر و درماندهتر شوند. انسانِ مدرن، بهتناسبِ دیگر ثروتهایِ خود، بر ثروتِ زبانیِ خود نیز افزودهاست و میافزاید. امّا ما چه میکنیم؟
داریوش آشوری؛ فرهنگِ علوم ِ انسانی، نشر ِ مرکز /
دیباچهی ویراستِ دوّم.
باری، از خواننده انتظاری هست که با اینهمه جوشش «هنوز-اش هیچ پایان نیست»! اگرچه «جانبِ حق» که میگویند، پوسیده و «انتقادِ واقعبینانه» رنگیندارد، امّا پیشاپیش آبرویِ خود را نبرید و برایِ سخنرانی، دستِکم چندکتابِ داریوش آشوری (چاپ نشر ِ مرکز) را بخرید:
» باز-اندیشییِ زبانِ فارسی (1372)
» فرهنگِ علوم ِ انسانی (1384)
» زبانِ باز (1387)
ساده، کوتاه، ولی تلخ...
اینشماره، آخرین شمارهی «هفتهنامهی گلآقا»ست؛ اردیبهشت سال1383 با شما عهدکردم که تا تواندارم، چراغ مؤسّسهی گلآقا را روشن نگهدارم، و نشریّات را سرِ موقع، بهدست شما برسانم، و تا امروز، به اینعهد وفادار بودم...: انتشار مجلّاتِ گلآقا، برگزارییِ 2دوره جشنوارهی کمدی، راهاندازییِ بخش انیمیشن، سایت گلآقا،چاپ کتابهای طنز-و-کاریکاتور، برگزارییِ کلاسهای آموزشی و... بخشی از فعّالیّتهای پنجسالِ گذشته بود.
از شما خوانندهگانِ وفادار و مهربانِ گلآقا میخواهم همین را از من بپذیرید که دیگر نمیتوانم، خستهام! از دلایل خستهگی چیزی نمیگویم... از من بپذیرید که با خستهگی، نمیتوان بر انتشار یک مجلّهی طنز سیاسی مدیریّت کرد.
تا اطّلاعِ ثانوی: گلآقا نشریّه ندارد و طبیعتن مؤسّسهی گلآقا، بهحالتِ نیمهتعطیل است! البته، تنها راهِ روشن نگهداشتنِ چراغِ آبدارخانه، انتشار نشریّهی طنز نیست؛ امّا اینکه چهمیکنیم... آیا «سومین جشنواره فیلم کمدی» را ادامهمیدهیم؟ «موسسه فرهنگی گل آقا» قرار است چهکار کند؟ کتاب منتشر می کنیم یا...؟ همهی اینها بماند تا فرصتی دیگر. تا آنزمان، تنها راهِ ارتباطییِ ما با شما، «سایت گلآقا»ست که آخرین اتّفاقات را، آنجا بهاطّلاع شما میرساند.
* از امروز تا بیستمِ دیماه، همکارانم در بخشِ اشتراک، آمادهی جوابدادن به مشترکینِ مجلّهی «گلآقا»یند؛ کسانی که اشتراکشان تمامنشده: میتوانند باقیماندهی اشتراکشان را از محصولات گلآقایی انتخابکنند یا: باقییِ پولشان را پسبگیرند.
* از تمامِ همکارانم که در اینسالها همراهِ من بودند، تشکّرمیکنم؛ این نشریّات، حاصلِ سختکوشی، ذوق و هنرِ آنان بود...
* از آنجا که مسؤولیّتِ تمامِ آثارِ چاپشده، در گلآقا، برعهدهی من است، از تمامِ کسانی که در اینسالها _به هردلیلی_ از آثار گلآقا رنجیدند، پوزشمیطلبم.
* از تمام کسانی که در اینپنجسال _در اینراهِ سخت_ به ما کمک و با ما همکاری کردند ممنون و سپاسگزارم.
* از کسانی که در اینمدت، هیچکمکی نکردند نیز گلهیی ندارم، و برای کسانی که نهتنها کمک نکردند، بلکه سعیکردند چوب لای چرخمان بگذارند، از خداوند میخواهم که به راهِ راست، هدایتشان کند...
برایتان از خداوندِ مهربان، روزگاری همراه با لبخند-و-تندرستی، و برای ایرانِ اسلامی، افتخار-و-سربلندی آرزو میکنم...
خواهر کوچکتان:
پوپک صابریفومنی؛
«گلنسا»
(سهشنبه؛ 3 دیماهِ 1387)
همچنین:
انتشار هفته نامه گل آقا متوقفشد
ریم دام دارام؛ شهاب جعفرنژاد
بیستمین شمارهی هفتهنامهی گلآقا منتشرشد
بگو-مگو با چهرههای فرهنگی، هنری و اجتماعی
گُمان مَبَر که بهپایان رسید: کار ِ مغان،
هزار بادهی ناخورده در رگِ تاکست...!
[مَفاعِلُن فَعِلاتُن مَفاعِلُن فَعِلُن]
» اقبال لاهوری.
سحر بهباغ درآ، کز زبانِ بلبلِ مست،
بگویمت که گریبانِ گل چرا چاکست...!
» ه. ا. سایه؛ سیاهمشق: تهران، اردیبهشت 1362، زندانِ اوین.

![[رونمایی از واپسینشمارهی هفتهنامهی طنز گلآقا]](http://webgol.blogfa.googlepages.com/WebGol_Golagha_Akher_01.jpg)


