تبليغاتX
وب‌گل
همراهان ِ گرامی ِ وب‌گل!
اَبــَرسامانه‌یِ اینترنتی ِ گوگل به تازه‌گی فضایِ میزبانی ِ کاربران ِ خود را جا-به-جا کرده و آشفته‌گی ِ ظاهری در نمایش ِ تصویرهایِ وب‌گل از این روٰ ست. برایِ بارگیری ِ دو باره‌یِ عکس‌ها در دامنه‌یِ تازه و بازسازی ِ چهره‌یِ وب‌لاگ، و نیز پاسخ به کامنت و ای‌میل‌هاتان، به‌دنبال ِ فرصتي مناسب ام و ناگزیر از پوزش...
شنبه بیست و نهم تیر 1387، 0:38
پرواز ِ رويايىِ خسرو شكيبايي...!

چه‌سهمناك بود سيل ِ حادثه

كه هم‌چو اژدها دهان‌گشود

زمين و آسمان زهم گسيخت

ستاره خوشه‌خوشه ريخت

و آفتاب

در كبودِ درّه‌هاي آب

غرق شد...

» زندگي؛ ه. ا. سايه، تاسيان

 

نوچگامه‌هايي كه آن «سايه»ي بزرگ، «هوشنگ ابتهاج»، از خردادِ 61 تا آخرين چكّه‌هاي اشكِ شاعر در انتهاي كتاب «تاسيان» سروده، غوغايِ غم و سيل ِ ماتم بوده و هست...؛ صدوشصت‌وهشتمين برگه‌ي اين كتابش را چون گشايم، تا 197 مرا بي‌امان مي‌كشد و بر سرم مي‌بارد: «ديباچه‌ى خون»... «آهِ آيينه»... «ارغوان»... «كوچ»... «تصوير»... «پندِ رودكى»... «شاعر»... «زندگى»... «تاسيان»... «ميراث»... و... «آواز ِ غم».

زين‌گونه بود كه به شِنُفتن خبر ناباور: پَرپَر ِ يكي، سينمامردي، سرو ِ پُردردي... خسرو شكيبايي... نه!

شب‌هاي باراني

او با صداي گريه‌اش غمناك مي‌خوانَد

رودي‌ست بي‌آغاز و بي‌انجام

با هاي‌هايِ گريه‌اش در بي‌كرانِ دشت مي‌رانَد...

» آواز غم؛ ه. ا. سايه، تاسيان

 

هنوز باورم نيست كه به‌راستي: «چه‌سهمناك بود سيل ِ حادثه»... با سيمايش، صدايش، شكيباييِ نگاهش، كه اندوه‌بار امّا خوش‌گوار بود، عمري زنده‌گي كرديم...

مي‌خواند:

سبز سبزم، ريشه‌دارم؛

من درختى استوارم!

شور و عشق و شاديم را

از خدايم هديه دارم...

و هم‌راهش مي‌شديم:

سبد... سبد ستاره،

از آسمون مي‌باره،

تو قلبِ پاكِ گل‌دون،

بهار، خونه داره...

«هنرپيشه»يي بود نابازي‌گر! كه نسلي را با «هامون» شد ياري‌گر... زهي درد... «داريوش مهرجويى» چه‌خواهدكرد؟! «سارا» و شيطنت‌هاي «نيكى كريمى»... شور ِ مشهور شدن «على مصفّا» در كادري كه «خسرو شكيبايى» برادرش بود... «مهرانه مهين‌ترابى» و آن «خانه‌ى سبز». يادباد آن روزگاران، «افسانه بايگان» و «دونيمه‌ي سيب»!

مادر ِ من، مادر ِ من،

تو ياري و ياور من!

 

اين شكيبايي، به‌64سال زنده‌گيِ رويايي تمام‌شد؟!... در سحرگاهِ گرمايي، فروخفت؟؟!!

سپيده‌دم كه خاك

درانتظار ِ روز ِ خرّم‌ست

ستاره‌يى كه در غم ِ شبانه‌اش غروب‌كرد،

نهفته‌در نگاهِ شبنم‌ست...

» شاعر؛ ه. ا. سايه، تاسيان

 


 

..:. پس‌نوشت:

آن‌چه از اشكِ دم ِ مشكم، خطا كردم در اين عشق‌نامه‌ي سوگ‌وسوز، كشك بود! گرچه هيچ‌كس شكّي‌نكرد و شاكي نشد؛ نام ِ «علي مصفّا» كه پنداري در فيلم «سارا» نقش ِ برادر كوچكِ «خسرو شكيبايى» و «نيكي كريمي» را بازي‌مي‌كرد نوشتم «محمّدرضا فروتن»! از همه‌شان عذرمي‌خواهم من.

[عصرگاهِ سه‌شنبه: 01/05/1387؛ چهارروزي از رفتن ِ خسرو شكيبايي گذشته و فردا، سال‌گردِ احمد شاملوست!]

این حکایت: «وب‌گل‌نامه؛ خسرو شكيبايى» | حکایتگر: وب‌گل | برگه‌ی ِ 125
جمعه بیست و هشتم تیر 1387، 23:23
تصوير؛ ه. ا. سايه، تاسيان. براي خسرو ِ سينمايِ ايران...

«تصوير»

 

خانه‌ي خاليِ تنهايي

مثل ِ آيينه‌ي بي‌تصوير

در شبِ تنگِ شكيبايي.

 

عكسي آويخته بر ديوار

مثل ِ يادي سبز

مانده در ذهن ِ شبِ پاييز.

 

دختري

گردن‌افراشته، با بارش ِ گيسويِ بلند؛

پسري

در نگاهش غم ِ خاموش ِ پدر؛

و زني رعنا،

امّا دور...

 

در شبِ تنگِ شكيبايي، مردي تنها

مثل ِ آيينه‌ي بي‌تصوير

خاليِ خانه‌ي تهايي.

 

سايه‌اي خاموش

در شبِ آينه مي‌گِريَد.

 

آه، هرگز صد عكس

پُرنخواهدكرد

جايِ يك زمزمه‌ي ساكتِ پا را بر فرش.

اين‌كه هم‌راهِ تو مي‌گِريَد آيينه‌ست

تو همين چهره‌ي تنهايي.

 

» تصوير

» ه. ا. سايه (هوشنگ ابتهاج)

» تهران، 3 آذر ِ 1368خورشيدي

» كتاب: تاسيان (مجموعه‌ي شعر نو سايه، نشر كارنامه؛ چاپّ دوم: زمستانِ 1385)

 


 

تنها، سرو ِ سبز سينماي ايران، «خسرو شكيبايي»، كه سپيده‌دمانِ جمعه 28تيرماهِ 1387خورشيدي، ناگهان... ناگهان پرزد و پاينده‌شد، بهانه‌آور اين سوگ‌سرودِ سبز بود، كه تنهايي، از شكيبِ تاسيانِ «سايه»ي بزرگ برگزيدم... كه:

«من، مرگِ هيچ عزيزي را... باور نمي‌كنم!»

این حکایت: «وب‌گل‌نامه؛ خسرو شكيبايى» | حکایتگر: وب‌گل | برگه‌ی ِ 124
جمعه بیست و هشتم تیر 1387، 0:23
سرود براي مرد روشن كه به سايه رفت؛ احمد شاملو، شكفتن در مه

«سرود براى مرد روشن كه به سايه رفت» سپيدچگامه‌يي‌ست، ستايش‌واره، از زنده‌يادِ رفته‌برباد «احمد شاملو» [ا. بامداد | 1304-1379خورشيدي]؛ چون به‌سالِ 1349 براي «جلال آل‌احمد» نگاشت، و در دوازدهمين كتابِ شعر خود، «شِكُفتن در مِه» گذاشت، امّا تابِ تغيير رنگِ «جلـال» را نداشت، پس نام او را از عنوانِ شعر برداشت، و كار خود را «حَلـال» پنداشت!

 

[محمّد محمّدعلي]: روابط شما و «جلال آل‌احمد» براي بسياري از خواننده‌گانِ شما روشن نيست؛ هيچ‌وقت درباره‌ي او چيزي نگفته‌ييد و درعوض، در مرگش شعر بلندي سروده‌ييد.

[احمد شاملو]: كي [چه‌كسي] گفته آن شعر [سرود براى مرد روشن كه به سايه رفت] در رثاي «آل‌احمد» است؟! ظاهرن نامه‌ي كانون [به‌سرپرستي خود شاملو و... «كانون نويسنده‌گان و هنرمندانِ ايران» در دهه‌ي 60خورشيدي گشايش‌يافت؛ «شوراي نويسنده‌گان» را امّا «محمود اعتمادزاده (به‌آذين)» و «محمّدرضا لطفي» مي‌گرداندند]؛ سرخود و بدون‌مراجعه به من، آن‌را چاپ‌كرده و آن‌سطر ِ توضيحي را به عنوانِ شعر [كه منظورش عنوان يا تيتر بالايِ شعر باشد، نه به‌عنوانِ شعر!]، افزوده‌بود، كه از چشم من دورماند، و آقاي «دهباشى» علي ده‌باشي» كه اكنون مديرمسوول گاه‌نامه‌ي «بخارا» باشد] به‌اتّكاي آن [نامه‌ي كانون]، همان‌را در مجموعه‌ي خود آورده. عقايد «آل‌احمد» چيزي‌نبود كه باعث‌بشود «ما در كتابِ او بشُكوفيم» [پاره‌يي از شعر، كه شاملو، جلالي بودن آن‌را مي‌شود مُنكر!]. منكر ِ شجاعت‌هايش نمي‌شوم [شجاعتِ مسلمان‌شدنِ يك «كمونيست» كه بس خطر هم دارد!!]، امّا مناسباتِ ما، مناسباتي درحدّ ائتلافِ سياسي بود؛ مناسباتي كه هم من و هم او، با آقاي «به‌آذين» محمود اعتمادزاده» (م. ا. به‌آذين | خورشيدي)] هم داشتيم؛ درحالي‌كه همه مي‌دانند: ما سه‌نفر به‌هيچ ترتيبي، آب‌مان به يك‌جوي نمي‌رفت [پس شاملو هم باورداشته: «كين دردِ مشترك / هرگز جداجدا / درمان نمي‌شود»، لاكن به‌شرطِ چاقو!]!

بگذاريد موضوع را يك‌خرده بيش‌تر بشكافم: چاپّ آن شعر مصادف شد با نخستين ماه‌هاي پس‌از درگذشت «آل‌احمد»؛ شايع‌شد كه در رثاي او سروده‌شده، و شرايطِ روز هم جوري نبود كه بشود اين «شايعه» را تكذيب‌كرد! حتّا در مراسم نخستين سالِ اهداي «جايزه‌ي فروغ» هم هنگامي كه «سيمين»خانمسيمين دانشور» هم‌سر «جلال آل احمد»]، تلفني، از من خواست به‌جايِ او بروم، و لوحِ جايزه را كه به «جلال» داده‌بودند بگيرم... بااين‌كه ظاهرن نمي‌بايست چنين‌خواهش بي‌جايي را بپذيرم، نگفتم نه، و موقعي كه بابتِ آن‌شعر هم از من تشكّركرد، نگفتم شخصِ آن‌شعر «نمي‌تواند» «جلال» باشد و حتّا در يادداشت‌هاي چاپّ سالِ 1335 [كتابِ شعر ِ] «هوايِ تازه»، آن‌را تأييد هم كردم [يا «آش نخورده و دهانِ سوخته باشد» يا «انكار پس‌از اقرار مسموع نباشد»؛ گرنه «هيچ‌سمعكي، به انكار ِ بخاركي كه آشِ داغ برآيد، بدِه‌كار نيست»!].

يك‌عملِ صرفن سياسي، اين خَلْطِ مَبحَث[1] را پيش‌آورد. بخوانيد تا به‌عرضم برسيد، البته با دقّت نه با پيش‌داوري‌هاي ناشي‌از تبليغات!

» منبع[2]

|

كتاب: «سه‌گفت‌وشنود» | گفت‌وگو با «احمد شاملو»

به‌كوشش: محمّد محمّدعلي

نشر: قطره / تهران

چاپّ: اوّل / 1372

|

» ادامه‌ي گفت‌وگو را به‌زودي در «وب‌گل» بخوانيد...

 

گنجينه‌ي واژه‌گانِ «احمد شاملو» در هيچ دايره‌يي جانمي‌شود، كه نه آن‌قدر انبوه باشد... نه، محدود نيست و در معني، تمامي ندارد _گرچه بيش‌از 18دفتر شعر دارد، و كوهي از روزنامه و گاه‌نامه و فيلم‌نامه و نظرنامه و ايضن فرهنگ‌نامه و...، دستِ‌كم تپّه‌يي تركيب‌واژه و مُشتَق‌لغت و تازه‌اصطلاح بنامي‌سازد؛ اعم از استوار و بي‌قرار و ناگوار!_ حال، او خود، «چه‌بود و چه‌شد، كي‌شد»[3]، اكنون، كاري‌نداريم، امّا بر آگاهي‌اش از «زبان‌شناسي»، به‌ويژه در فارسي: لا شكَّ و لا تكذيب! پس آفرينش آن واژه‌تپّه‌هاي آس‌وپاس را، از آن «شاعر سخن‌شناس»، بايد بداريم پاس...

زان‌ميان، چندلغتي را هم درين شعر بخوان، كه منظور «شاملو» چه‌باشد، خود داند و خواننده. ما را هم‌چنان با «فرهنگِ ده‌خدا» سروكار است؛ اين‌بار براي بي‌سوادانِ بيننده، «وب‌گل» شرمنده، معناي اصلي اين واژه‌ها [به‌اين رنگ] را درآورده و «پي‌نوشت» را به آن‌ها زيبنده؛ بخوانيد و كنيد دعا به‌جانِ اين بنده! كه تا آمايشِ اين نوشتار و آسايش شاعرش، بسيار جان‌كنده!

 


«سرود براي مردِ روشن كه به سايه رفت»

 

قناعت‌وار

           تكيده بود

باريك و بلند

چون پيامي دشوار

                       در لغتي

با چشماني

از سوآل و

             عسل

و رُخ‌ساري برتافته

از حقيقت و

               باد.

 

مردي با گـَردش آب

مردي مختصر

                 كه خلاصه‌ي خود بود.

 

خرخاكي‌ها در جنازه‌ات به سوءِظن[4] مي‌نگرند.

 

 

پيش‌از آن‌كه خشم ِ صاعقه، خاكسترش كند

تسمه[5] از گرده‌ي گاو ِ توفان، كشيده بود.

 

آزمونِ ايمان‌هاي كهن را

بر قفل معجزه‌هاي عتيق

                              دندان فرسوده‌بود.

 

بر پرتِ افتاده‌ترين ِ راه‌ها

                            پوزار[6] كشيده‌بود.

 

ره‌گذري نامنتظر

كه هر بيشه و هر پُل، آوازش را مي‌شناخت.

 

 

جادّه‌ها با خاطره‌ي قدم‌هاي تو بيدار مي‌مانند

كه روز را پيش‌باز مي‌رفتي،

هرچند

        سپيده

                 تو را

از آن، پيش‌تر دميد،

كه خروسان

               بانگِ سحر كنند.

 

 

مرغي در بال‌هايش شِكُفت

زني در پستان‌هايش

باغي در درختش.

 

ما در عِتاب[7] تو مي‌شُكوفيم

در شتابت

ما در كتابِ تو مي‌شكوفيم

در دفاع از لب‌خندِ تو

كه يقين است و باور است.

 

دريا از جرعه‌يي كه تو از چاه خورده‌يي حسادت مي‌كند.

 

» سرود، براي مردِ روشن كه به سايه رفت

» 1349خورشيدي

» احمد شاملو (ا. بامداد | 1304-1379خورشيدي)

» كتاب: شِكُفتن در مِه

 


..:. پي‌نوشت:

1. خلط مبحث كردن: [خَ طِ مَ حَ كَ دَ] (مصدر مركّب) كلامي‌را به‌قصد مشاغبه يا سفسطه، با كلامِ ديگر هم‌راه‌كردن، و يكي‌را جاي ديگري نشاندن (يادداشت به‌خطّ مؤلّف مرحوم ده‌خدا)

 

2. آن‌چه ما تايپيديم و شما خوانديد را از جنجال‌كتاب: «احمد شاملو؛ شاعر شبانه‌ها و عاشقانه‌ها» كش‌رفتيم كه به‌كوشش: «بهروز صاحب‌اختيار و مرحوم حميدرضا باقرزاده» گردآورده‌شده، يعني ايشان هم از منبعي كه نقل‌شد، كش‌رفته‌اند! اين شبهه‌كتاب، در پاييز 1381، توسّط: انتشارات هيرمند، از چاپ‌خانه‌ي: صف‌گستر تهران سردرآورد؛ امّا «تو بگو چه‌بود و چه‌شد، كِي شد» كه ديگر چاپّش از سرگرفته‌نشد...؟ ما كه ندانيم...!

 

3. «چه بود و چه‌شد، كي شد» پاره‌يي از شعر «كنفيكون» استاد «هوشنگ ابتهاج (ه. ا. سايه)»ست كه در «11 تير 1350» نگاشته و در كتاب «يادگار خون سرو» به دوست عزيز و شاعر ارجمندش «سياوش كسرائي» تقديم‌داشته؛ و وب‌گل آن‌را برداشته و آن‌جا كه ديديد، گذاشته!

 

4. سوءِ ظن: بدگمان و بدگماني. بدانديشي:

باز گفتي حزم سوءالظنّ‌ِ تست
هركه بدظن نيست، كِي مانَد درست
[فاعِلاتُن فاعِلاتُن فاعِلات]
» مولوي | التزام‌كردن خادم تعهّد بهيمه را و تخلّف نمودن | دفتر دوم مثنويِ‌معنوي

 

5. تسمه: [تَ م ِ] (تركي، اسم) چرم ِ خام و دوالِ چرمي باشد (برهان، ناظم‌الاطبّاء). چرم ِ خام و رشته‌هاي دراز ِ چرمي باشد (آنندراج). از تركي «تاسمه» و معربِ آن «طسمه» (حاشيه‌ي برهان، چاپّ معين):

چو رَگ‌زن، ساعدِ سيمينِ او ديد
به‌خود، چون
تسمه
، زين انديشه، پيچيد
[مَفاعيلُن مَفاعيلُن مَفاعيل]
» شفائي (يادداشت به‌خطّ مرحوم
ده‌خدا)

 

6. پوزار: [پُ] (اسم، مركّب) شكسته‌ي پاافزار (از پا و افزار) {Chaussure}. كفش. پاپوش. چموش. پاچنگ. پازنگ. پاژنگ. ... :

امثال: از پُردويدن، پوزار پاره‌مي‌شود.

 

7. عتاب: [ع ِ] (عربي، مصدر) خشم گرفتن. ||خشم گرفتن هم‌ديگر را. ||ناز كردن. ||خشمگيني پيدا نمودن. ||ياد كردن خشم را (منتهي الارب، آنندراج). ||ملامت كردن (منتهي الارب، اقرب الموارد):

با بختْ در عتابم و با روزگار هم
وز يار در حجابم و از غمگسار هم
[مَفاعِلُن فَعَلاتُن مَفاعِلُن فَعَلُن]
» خاقاني

این حکایت: «وب‌گل‌نامه؛ احمد شاملو (ا. بامداد)» | حکایتگر: وب‌گل | برگه‌ی ِ 123
چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387، 14:32
واپسين گفتارها پيرامونِ نخستين‌كنسرتِ «همايون شجريان» و «گروه دستان» در تهران...
[..:. براى آگاهى از واپسين گفتارها پيرامونِ نخستين‌كنسرتِ «همايون شجريان» و «گروه دستان» در تهران، «وب‌لاگ ويژه‌ى همايون شجريان» را بخوانيد...
گرداننده: سهند سلطان‌دوست]

این حکایت: «وب‌گل‌نامه؛ همايون شجريان» | حکایتگر: وب‌گل | برگه‌ی ِ 122
سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387، 23:0
خبررسانيِ شورانگيزِ «خبرگزارانِ دولتي» از همايون شجريان، در تابستانِ بي‌برقي...!

درآمدي نمي‌خواهد چنين گفتار ِ روشني... مي‌خوانيد پي‌نوشتي را كه سهند سلطان‌دوست[+]، مدير وب‌لاگ اختصاصى همايون شجريان[+]، انتهاي «گزارش تفصیلی از نشست خبری کنسرت همایون شجریان و گروه دستان[+]» نگاشته؛ بس تيز و مُطِنـَـتّـِز!!!

 

بازهم خبرگزاری‌های دولتی حماسه (!) آفریدند...

خبرگزاری محترم ایرنا، معتبرترین منبع ِ خبریِ کشور، در حرکتی باورنکردنی، سوتی‌های غول‌آسایی را در متن گزارش خود[+] از این نشست صادر کرد! خبرنگار ایرنا که متأسّفانه حتّا از شناختِ اعضایِ سرشناس ِ گروهِ دستان هم عاجزاست، در چندقسمت از گزارش ِ خود، به‌جای نام سعید فرج‌پوری، از سعید«فــرج‌کــوهــی» و به‌جایِ حمید متبسّم از «مجیـــد»متبسم استفاده‌کرده‌است! که البته این فجایع، از حضراتِ خبرنگار، چندان‌هم دور از ذهن نبوده و این نخستین‌بار نیست که چنین اشباهاتی از آن‌ها سرمی‌زند.

گزارش ایسنا[+] هم که دیگر نیازی به توضیح ندارد؛ اگر توانستید حتّا یک‌بندِ آن‌را بی‌دردِسر بخوانید، و بفهمید که نویسنده‌ی جان، چه بلغور کرده، بنده [سهند سلطان‌دوست+] شخصن به‌ارتفاع ِ برج‌هایِ مرحوم نیویورک، چک‌پول ١٠٠هزارتومانی تقدیم‌تان خواهم‌کرد! [«عمق ِ فاجعه» را، نگارنده، اين‌چنين بيان‌مي‌دارد!!!]

 

طبق ِ آخرین‌اخبار ِ واصله، خبرنگار ِ عزیز ِ خبرگزاری فارس[+] هم _که پیش‌تر شما را با شاه‌کارهایِ ایشان، ازجمله آفرینش ترکیبِ «حواشی‌ها» آشنا کرده‌بودم_ در اقدامی محیرالعقول، شهری به‌نام «لنـــکوور» را در گزارش‌شان تأسیس‌کرده‌اند که گویا بر خرابه‌های ونکوور ِ سابق، بنیان گذاشته‌شده‌است.[!!!]

 

...و زين‌ميانه، با برگزيدن گزارش‌هايِ اين‌گونه، دوستانِ وب‌گلى را كشانده‌ييم به بي‌راهه! شايد «راست‌كرداري و نيك‌پنداري» 2500ساله‌ي جانِ خبر را در گزارش زير مي‌شد يافت...

 

نشست خبری کنسرت دستان برگزار شد +

همایون شجریان: نمی‌خواهم مزاحم پدر شوم

» پاى‌گاه خبرى فرهنگ و آهنگ +

 

امروز (24 تیرماه) «همایون شجریان» به‌هم‌راه‌ «سعید فرج‌پوری»، «حسین بهروزی‌نیا» از اعضا گروه دستان و «محمّد‌علی رفیعی»، مدیر برگزاری کنسرت‌های مؤسّسه‌ى دل‌آواز، در تالار کنفرانس خانه‌ى هنرمندان ایران، به‌تشریح برنامه‌های کنسرت همایون شجریان با گروه دستان پرداختند. این کنسرت قرارست در روز‌های 31مرداد، یک، سه و چهار شهریور در تالار بزرگ کشور برگزارشود.

[سعيد فرج‌پوري، همايون شجريان و محمّدعلي رفيعي در نشست خبري كنسرت با گروه دستان]

 

به‌گزارش[+] پاى‌گاهِ خبرىِ فرهنگ‌وآهنگ[+]، هم‌کاری‌های همایون شجریان با گروه دستان از سالِ گذشته و از تور کنسرت این گروه در اروپا آغازشد، که در ادامه، در تهران و بعد در آمریکا پی‌گیری خواهدشد؛ و همایون شجریان اوبلین اجرایِ مستقل خودرا به‌عنوان خواننده در ایران، به‌هم‌راه این گروهف تجربه‌خواهدکرد.

قرارست بلیت‌های این کنسرت نیز به‌روال کنسرت‌های مؤسّسه‌ى دل‌آواز، تنها به‌شکل اینترنتی به‌فروش برسد. بلیت‌فروشی از ساعت12 روز اوّل مرداد آغازخواهدشد، و باتوجّه به‌این‌که این‌بار سِرور ِ قدرتمندتری مورداستفاده قرارگرفته، مسؤولانِ این مؤسّسه، ابراز اُمیدواری می‌کنند که با مشکلاتِ قبلی ِ فروش ِ اینترنتی، که برای کنسرت گروه شهناز با محمّدرضا شجریان پیش‌آمد، روبه‌رو نشوند.

علاقه‌مندان به تهیّه‌ى بلیتِ این کنسرت، از هم‌اکنون می‌توانند، برای درج یا اصلاح مشخصات خود برای خرید نهایی از سایت www.shajarianconcert.com استفاده‌کنند.

هم‌چنین، مدیرانِ این مؤسّسه، در تلاشند که کارتِ خریدِ بانکِ صادرات را نیز به کارت‌هایِ خریدی که، هم‌اکنون امکانِ خرید، با آن‌ها‌ وجوددارد، اضافه‌کنند.

 

این برنامه، نخستین حضور مستقل همایون شجریان به‌عنوان خواننده در ایران است. برنامه‌ى تهران نسبت‌به برنامه‌ى اروپا، تغییری نخواهدداشت و سی‌دی این‌برنامه _که در اجرایِ برلین ضبط‌شده‌_ به‌زودی منتشرخواهدشد.

این برنامه، در دو بخش تنظیم‌شده؛ در قسمتِ اوّل، ساخته‌های «حمید متبسم» در مایه‌ى دشتی و در قسمتِ دوم، ساخته‌های «سعيد فرج‌پوری» در مایه‌ى اصفهان اجراخواهدشد. بخش اوّل، روی اشعار «محمّد‌رضا شفیعی‌کدکنی» ساخته‌شده، و در بخش دوم اشعاری از حافظ، عطّار نیشابوری، سیاوش کسرایی موردِاستفاده قرارگرفته‌است. برای بخش آواز در قسمتِ دوم هم شعری از فریدون مشیری مورداستفاده قرارخواهدگرفت.

 

بخش عمده‌يی از سوآلات، در نشستِ امروز (که به‌رسم این روزها با خاموشی برق هم روبرو شد!!!) مربوط‌به «وضعیّت هم‌کاری همایون شجریان با پدرش» بود. او دراین‌باره گفت:

«من، هم با پدر و هم با گروه‌هاى ديگرى كنسرت برگزارمى‌كنم؛ به‌طوري كه بعد از كنسرتم با گروه دستان در اروپا به‌هم‌راه پدر و گروه آوا تور آمريكا و كانادا را برگزاركرديم، و قرار است طىّ هفته‌هاى آينده، كنسرت‌هايى را در كردستانِ عراق داشته‌باشيم. هرزمان گروه آوا كنسرت داشته‌باشد، من نيز در كنار پدر حضوردارم؛ درواقع، كنار ِ هم بودنِ من و پدر، مستلزم اين‌ست كه گروه آوا كنسرت داشته‌باشد».

این خواننده، درپاسخ به سوآلی درباره‌ى: تجربه‌ى مشترکِ او با «محمّدرضا درویشی» در پروژه‌ى عبدالقادر مراغی گفت:

«آثارى را كه با گروهِ عبدالقادر به سرپرستى محمّدرضا درویشی ضبط‌كرده‌ايم، به‌زودى در قالبِ آلبوم ِ موسيقى، منتشرخواهدشد. هم‌چنين قرارست درصورتِ امكان، كنسرتى را، يا در داخل و يا خارج از ايران، با اين گروه برگزاركنيم؛ امّا به‌عقيده‌ى من، قبل از كنسرت، بايد «اثر» منتشر شود، تا مردم بتوانند با آن ارتباط برقراركنند».

[حسين بهروزي‌نيا، سعيد فرج‌پوري، همايون شجريان و محمّدعلي رفيعي در جمع ِ خبرنگارانِ كنفراس مطبوعاتي نخستين كنسرت همايون شجريان با گروه دستان]

همایون شجریان: «معمولا آواز‌ها را خودم طرّاحی می‌کنم و ترجیح می‌دهم که مزاحم پدر نشوم و استقلال خودم را حفظ‌کنم؛ البته این‌نکته را می‌دانم که اگر با مشورتِ پدر، این طرّاحی صورت‌گیرد، «پُربارتر» خواهدبود».

 

همایون شجریان در این نشست، درباره‌ى فروش ِ اینترنتی بلیت‌های این کنسرت گفت:

«راه‌های مختلفی را برای فروش ِ بلیت، امتحان‌کرده‌ایم؛ و مبنا را براین گذاشتیم که اگر قرارست استرسی در این‌زمینه وجودداشته‌باشد، بهترست این‌فشار به خودِ ما واردشود تا مردم، در کمالِ آرامش، بلیت‌ها را بخرند. طیّ بررسی‌های بسیار، درنهایت به‌این‌نتیجه رسیدیم که فروش اینترنتی به‌تر از همه‌ى گزینه‌هاست. البته دراین بین، حضور عکاسان و خبرنگاران هم برای ما بسیار اهمیّت‌دارد و از این‌بابت، برای رسانه‌ها، جای نگرانی نیست».

 

همایون شجریان در پاسخ به‌این سوآل که: آیا در انتخابِ اشعار، از پدر خود کمک می‌گیرد، گفت:

«معمولن آواز‌ها را خودم طرّاحی می‌کنم و ترجیح‌می‌دهم که مزاحم پدر نشوم و استقلال خودم را حفظ‌کنم؛ البته این‌نکته را می‌دانم که اگر با مشورت پدر این طرّاحی صورت‌گیرد «پُربارتر» خواهد بود».

 

در ادامه‌ى این نشست، سعید فرج‌پوری، نوازنده‌ى کمانچه‌ى گروه دستان، درپاسخ به‌این سوآل که: گروه دستان، گروهی‌ست که کم‌تر در ایران، رویِ صحنه رفته و بیش‌تر در سطح بین‌المللی مطرح‌بوده و آیا انتخاب همایون شجریان، برای گروه دستان، به‌عنوانِ امتیاز ِ مثبت، برای جذبِ مخاطب، محسوب‌می‌شود... گفت:

«گروه دستان در پروسه‌ى کاری خود، با خواننده‌های متفاوتی مانند: «شهرام ناظری»، زنده‌یاد«ایرج بسطامی»، «بیژن کامکار»، «صدیق تعریف» و دیگرهنرمندان کارکرده‌است؛ هم‌چنین، انتخابِ یک‌فردِ نوازنده یا خواننده و انتخابِ آثار، در مشورت با گروه انجام‌می‌شود. انتخاب همایون شجریان، غیراز ویژه‌گی‌های کاری و شیوه‌ى‌ خاصّ او در آواز، این‌دلیل‌است که او موسیقی‌دان قابلی‌ست که در کلّ کار ِ گروه، تاثیرگذار است. وجود همه‌ى این فاکتورها، باعث‌شد تا او را به‌عنوانِ خواننده‌ى گروه دستان انتخاب کنیم و خوش‌بختانه، ازاین‌انتخاب، بسیار رضایت داریم».

در ادامه‌ى اين نشست، حسين بهروزي‌نيا، نوازنده‌ى بربط گروه دستان درخصوص: اجرايِ محمد رضا شجريان با اركستر سمفونيك‌هاي شهرهاي مختلفِ دنيا، گفت:

«پروژه‌ى اجراىِ گروه دستان با اركسترسمفونيك‌ها از 2سال‌پيش طرح‌ريزى شده‌بود، كه فقط به‌صورتِ «سازي»، انجام‌‌شود. در بينِ راه، متوجّه‌شديم محمدرضا شجريان هم مى‌تواند حضورداشته‌باشد و قرارشد برنامه‌ى آينده‌ى اجرا با اركسترسمفونيك‌ها، باحضور ِ ايشان انجام‌گيرد.»

وي ادامه‌داد:

«اوّلين اجراىِ گروه دستان با اركسترسمفونيكِ شهر لي‌يژ ِ بلژيك، به‌صورتِ «سازي» برگزارشد، و قرارست در آينده، آقای شجريان نيز دركنار ِ گروه، قراربگيرد. تاكنون با اركسترسمفونيكِ ونكوور، تورنتو و چندشهر ِ آمريكا براىِ اجرا، صحبت‌كرده‌ايم و منتظر ِ پاسخ، ازسوى آن‌ها هستيم».

 

در برنامه‌ى پیش ِ رو: «حمید متبسم» به‌عنوان آهنگ‌ساز و نوازنده‌ى تار و سه‌تار، «سعید فرجپورى» آهنگ‌ساز ونوازنده‌ى کمانچه، «حسین بهروزی‌نیا» نوازنده‌ى بربط، «پژمان حدادی» نوازنده‌ى تنبک، «بهنام سامانی» نوازنده‌ى ساز‌هایِ کوبه‌ای (دف، دایره، کوزه) اعضایِ گروه دستان را تشکیل‌می‌دهند؛ که در کنار همایون شجریان رویِ صحنه خواهندرفت.

 


 

» عکس‌هایی از نشست خبری همایون شجریان

هرچند که برق خانه‌ى هنرمندان، برخلاف برنامه‌ى‌ اعلام‌شده از سوی وزارت نیرو، در زمانِ برگزاریِ نشست خبری اولین کنسرت مستقل همایون شجریان، قطع‌شده‌بو، امّا این نشستِ خبری، باحضور بیش‌از 50خبرنگار و عکاس برگزارشد تا شجریانِ جوان در کنار سعید فرج‌پوری و حسین بهروزی‌نیا، دو تن از نوازنده‌گانِ دستان، پاسخ‌گویِ سوالاتِ مختلفِ اهالیِ رسانه باشند.

عکس‌ها: تهمینه منزوی

این حکایت: «وب‌گل‌نامه؛ همايون شجريان» | حکایتگر: وب‌گل | برگه‌ی ِ 121
دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387، 22:58
امين‌الله رشيدي! ازين شجريان چه‌ديدي، كه اين‌سان پريدي...؟!

اين پير ِ خوش‌صدا، دهان‌گشود و گفت: «بابا! منم آدمم حالا؛ امين‌الله رشيدى... صداي منو شنيدي؟ شجريان گوش‌مي‌كني، منو فراموش مي‌كني...»!!! واين‌ها بهانه‌يي‌ست، خوراكِ مطرح‌شدن!

دودسته‌يي هستند آدميانِ بي‌رنگ و نشان، كه گـَه: به‌نام و گاه: به‌كام ِ شجريان، مي‌خورند نان. «مختاباد» از گروه دوم‌ست كه در پيوسته‌نوشتاراني، چنان شجريان را برد سَمْت‌وسوي قلّه‌هاي قاف، كه آن‌گونه استادِ آواز ايران ديگر دست‌نيافت!!!

ديگراني چون استاد «محمّد سرير» و... هم هستند؛ كم‌پيدا و خوش‌آوا كه لب‌گشودن‌شان، آن‌زمان باشد تا نه «خودشيريني» نه «كوته‌بيني» كنند و اي‌كاش سرمشق ديگران...

و امّا حكايتِ امين‌الله رشيدى، به‌غايتي كه ديدي، گروهِ اوّل را مي‌كند تداعي... آنان‌كه، چون ايشان، از لاي‌ولويِ شجريان مي‌خورند نان! نه‌كوششي، كه پروبالي نداشته‌باشند، نه‌جوششي، كه همان كُرك‌وپرشان براي تنهابال‌زندن كفاف‌نيست!! از پس مشكوك‌پرده‌يي، با چيزي به‌نام «انتقاد»، ديگري مي‌دهند «به‌باد» تا كه شايد... بايد مطرح‌شدن را... بايد! و البته...

با مدّعي مگوييد: اسرار عشق و مستي؛
تا بي‌خبر بميرد، در دردِ خودپرستي!
...
سلطانِ من، خدارا... زُلفت شكست مارا
تاكِي كند سياهي، ازاين درازدستي؟!
[مُستَفعَلُن فَعولُن مُستَفعَلُن فَعولُن]
» پيره‌رندِ شيرازي

» تصنيف: اسرار عشق +

» مايه‌ي: اصفهان

» آواز: همايون شجريان

» آهنگ‌ساز: سعيد فرج‌پوري

هم‌چنين:

آنان‌كه به‌گيسو، دلِ عشّاق ربودند
از دستِ تو درپاي فتادند، چو گيسوي
...
عشق از دلِ «سعدي» به‌ملامت نتوان‌برد؛
گر رَنگ توان‌بُرد، به‌آب، از رخ هندوي!

[مَفعولُ مَفاعيلُ مَفاعيلُ مَفاعيل]
» سعدي شيرازي

» سازوآواز افشاري

» آواز: محمّدرضا شجريان

» آلبوم: غوغاي عشق‌بازان +

 

پس بخوانيد تا بدانيد:

 

مرغ سحر [+ گشودن برگه‌ي اين‌مطلب در وب‌گاه روزنامه‌ى اعتماد]

امين‌الله رشيدى [+ وب‌گاه شخصي]

روزنامه‌ي اعتماد [+ گشودن وب‌گاه روزنامه‌ى اعتماد]

1. متأسّفانه ديگر دورانِ تصنيف‌سازي و ترانه‌سُرايي به‌سرآمده و بايستي، ناچار با همان بضاعتِ مزجات [اگر «سبب تأليفِ گلستان» را سعدي نمي‌يادداشت: «... و بضاعتِ مزجات به‌حضرت عزيز آورده ...»، شايد خود عرب‌ها هم چنين عبارتي‌را دريادنداشتند!، كه به‌يادداشتِ زنده‌ياد ده‌خدا يعني: بضاعتِ اندك كه به كمال خويش نرسيده‌است]، که از درگذشته‌گاني چون آقاي على‌اکبر شيدا و غيره، با ترانه‌هايي امثال «زمن نگارم... | توکه بي‌وفا نبودي... | امشب شب مهتابه... | و...» قناعت‌کنيم و دل خوش‌داريم و در دايره‌ي محدودِ تکرار و اين دور ِ تَسَلْسُل، در پنج‌نوبت، به‌استفاده ازآن بپردازيم؛ همان‌طور که شاعر ِ شيرين‌سخن، حافظ، در يک غزلِ کامل، مصرع اوّل شعر را واروونه در مصرع دوم آورد:

دل‌بَر ِ جانانِ من، بُرده دل و جانِ من
بُرده دل و جانِ من، دل‌بر ِ جانانِ من

از لبِ جانانِ من، زنده‌شود جانِ من
زنده شود جانِ من، از لبِ جانانِ من

[مُفْتَعِلُن فاعِلات مُفْتَعِلُن فاعِلات]

2. در حالِ حاضر، دست‌مُزدِ يک آهنگِ جديد _و احتمالن در اکثر ِ موارد، بي‌تاثير_ که از طرف تعدادي از به‌اصطلاح آهنگ‌سازانِ خاص، که البته موردِ قبولِ برخي‌از کارشناسانِ مربوطه هستند، از دو تا چندميليون‌تومان، و حق‌الزّحمه‌ي شاعرانِ ترانه‌سرا هم براي هر ترانه، درحدودِ پانصدهزارتومان (نترس، بگو تا يک‌ميليون و بيش‌تر) است و در اين‌جاست که جايِ بسي خوش‌وقتي و خوش‌بختي‌ست که از اولاد و احفادِ [= زاده‌گان، فرزندان، باقي‌مانده‌ي] شاعرانِ قرون گذشته _به‌خصوص مولانا و نيز سعدي و حافظ_ کسي باقي‌نمانده‌است تا از گروهِ ناشرينِ ديوان‌هاي‌شان، و آوازخوان‌ها که از اشعار آنان، مفت و مجّاني بهره‌مي‌برند، اقامه‌ي دَعَوي کرده و حقوقِ مؤلّف (شاعر) را از ايشان مطالبه‌کند. اگرچه، از طرفي هم، به‌قولِ دوستِ هم‌شهري[ام] مشفق کاشاني، استادِ محترم، قانوني داريم به‌اين مضمون که: بعد از گذشتنِ 30سال از هر اثر هُنري، اَعم‌از شعر و آهنگ، بهره‌برداري مجدّد از آن‌ها، منع ِ قانوني ندارد. [زرشك‌پلو با مرغ! امين‌الله‌جان، مفت‌ومجّاني كه نه، امّا سعدي و امثالهم، خصوصن حافظ اگر بود، چيزي دستي تقديم شجريان «بايد» مي‌داشت؛ گرنه هنر آوازخواني را به بازار گـُل‌فروشي بي‌خس‌وخار شما گرفتاري نيست كه يكي به«ترانه‌سرايي» «گُلي»پرورد... يكي هم ز «آهنگ»، به‌گُل، «بَر»دهد... و ديگركسي چون تو آخر به‌كار، نشيند صدايي تمييز «در»دهد!!! نه‌خير پير خيره‌سر؛ «مكتب آواز» در وادي شجريان «كلام»است ز حالِ شاعر، به‌كار ِ مردم... نه هاهاهاي شما كه بي‌دردُم بي‌دردُم بي‌دردُم... زرشك!]

3. اين حکايتِ «مرغ سحر» هم از آن‌گونه داستان‌هاي غامضي‌ست [= سخن‌پوشيده و دور و خلافِ واضح] که کاربُردهاي زيادي دارد و حالا-حالاها مي‌توان در اطرافِ آن مانور دادف و به‌طوري که «تيتر صفحه‌ي آخر روزنامه‌ي اعتماد، مورخه‌ي شنبه، اوّل تيرماه87» نيز حاکي است: در کنسرتِ آقاي شجريان ترانه‌ي «مرغ سحر در ميانِ اعتراض استاد» اجرا شد. البته ظنّ‌ِ غالب برآن‌ست که ممکن‌ست روزي‌ازاين‌روزها، فرزندان و نواده‌گانِ مؤلّفانِ مرغ سحر که آهنگساز آن مرحوم «مرتضي‌خان ني‌داوود» و شاعر آن شادروان «ملک‌الشعراي بهار» است و هنوز در قيد حيات هستند، حقّ‌السهم شرعي و قانوني خودشان را از اجراکننده‌گانِ اين تصنيفِ مانده‌گار، مطالبه‌فرمايند و در غيراين‌صورت، از اجراي آن جلوگيري کنند. [گوسفندِ زنده... هركيلو چنده؟! نمي‌دانم استادِ معظّم امين‌الله رشيدي، پيش‌از اجرا، ببخشيد: لب‌خوانيِ تصنيف‌هاي بانويِ آواز «دل‌كُش» در برنامه‌هاي تلويزيون، به‌ويژه شبكه‌ي 5، نه «حق‌الزّحمه»، كه «اجازه»ي اجرا را از اولاد و احفادِ دل‌كش كسب‌كردند؟؟؟!!! همان حافظِ شيرين‌سخن، پيره‌رندي بود، 700سال‌پيش جوابت‌داد:

واعظان كين جلوه در محراب و منبر مي‌كنند؛
چون: به‌خلوت مي‌روند،
آن كار  ِ  ديگر مي‌كنند!
[فاعِلاتُن فاعِلاتُن فاعِلاتُن فاعِلات]

اصلن استاد «همايون خرم» كه به‌كوري چشم دشمن، زنده و پاينده‌ست؛ تصنيف‌هاي ساخته‌ي ايشان به‌اشعار «معيني كرمانشاهي و تورج نگهبان و...» را مي‌خوانيد و «حق‌الزّحمه» و «حق‌الاجازه»يي نديديم!!!]

4. چنين مي‌توان گفت که ملّت نجيب و هنردوستِ ايران [كه دارند: هنرمندانِ عجيب و هنرپوستِ دراز زبان] به‌خصوص دوست‌دارانِ موسيقي سنتي سنّتي» از نوع شما، «اصيل» از شجريان ما]، در زُمره‌ي قانع‌ترين و وفادارترين و فداکارترين ملّت‌هاي جهان جاي‌دارند. اينان بي‌خيال از شعر آن شاعري که گفت:

فسانه‌گشت و کهن‌شد حديثِ اسکندر
سخن نو آر که نو را حلاوتي‌ست دگر
[مَفاعِلُن فَعَلاتُن مَفاعِلُن فَعَلات]
» فرّخي سيستاني

 

هيچ‌گاه انتظار شنيدنِ آهنگ‌هاي تازه و نو را از خواننده‌ي مورد علاقه‌ي خود ندارند و حاضرند براي شنيدن مکرر در مکرر ِ ترانه‌ي «مرغ سحر» و هکذا سرودِ «اي ايران» از کله‌ي سحر تا دميدن سپيده‌ي صبح صادق و سرزدن آفتاب عالم‌تاب، در پشتِ گيشه‌ي بليت‌فروشي کنسرت‌ها [كه البته گيشه‌ي شجريان را در اينترنت مي‌يابي!] در صفوفي منظم يا نامنظم، سرپا بايستند و از سروکولِ هم بالاروند و بليت‌ها را با قيمت‌هاي آن‌چناني تهيّه‌کنند [نه، شب‌وروز از راديو-تلويزيون «سپيده و نسيم و عطر گيسو و گل و بلبل» امين‌الله رشيدي را گوش‌دهند؛ با پرداخت قبض سبك و ارزانِ برق!] تا آن‌جا که حتّا بعضي از مرفّهين دردمند _نه بي درد_ بليت کنسرت را از بازار سياه (اگر مسأله‌ي بازارگرمي درميان نباشد) تاحدود مبلغ يک‌صدوپنجاه‌هزارتومان وجه رايج مملکتي ابتياع فرمايند [گويا امين‌اللهِ دراز ِ بي‌قواره / شيخ عربي بوده و كس خبر نداره! ابتياع= خريدن!] و در همين جاست که بايد آوازخوان‌ها و نوازنده‌گان کنسرت‌ها تشکّراتِ عميق خود را از اين مردم، به‌طور رسمي، در رسانه‌ها اعلام فرمايند [كه شجريان هم‌چنان از كم‌توجّهي مردم نسبت به باغ هنر بم مي‌نالد + و با رسانه‌ها نيز كارندارد!!!].

5. اين علاقه‌ي وافر مردم به رفتن به کنسرت‌ها و زيارت جمال بي‌مثال هنرمندان [كه مثلن كنسرت افتخاري و امثالهم! از اين زيارات بي‌نصيب... نيست... هست... بود... نبود؟!]‌، از خواننده و نوازنده همان‌طور که معروض افتاد، بايستي موجب تشکّر عميق هنرمندان از مردم باشد، امبا به‌نظر اين حقير: ازلحاظ آن‌که اين التهاب، به‌ديدار هنرمندان تا حدّي فروکش کند و ملّت براي خريد بليت، از راه‌هاي مشکل و پر دست‌انداز از قبيل اينترنت و غيره به‌دردسر نيفتند [يك خبر بي‌ربط استاد: «ايران داراي بيش‌ترين وب‌لاگ‌نويس و پاي‌گاه غيررسمي (يعني مردمي) اينترنتي‌ست»!!!]، مسؤولان رسميِ موسيقي، بايستي تدبيري انديشند؛ اجازه‌فرمايند چهره‌ي محبوب هنرمندانِ موسيقي، به‌خصوص نوازنده‌گان با آلاتِ مربوطه‌ي‌شان، به‌معرض تماشاي عموم گذارده‌شود [البته كمي از اين آلات مربوطه را ما مي‌توانيم به‌نمايش بگذاريم، البته فقط براي شما استاد امين‌الله!!! | باكمال پوزش از دوستانِ وب‌گل].

6. و امّا هنوز زمانِ نمايش چهره‌ي هنرمندان و به‌خصوص نوازنده‌گي‌شان به‌علل و مقتضياتي (که بر ارباب بصيرت مجهول‌ست) فرانرسيده و حال‌که چنين‌ست، امکان‌دارد مشکلي ديگر پيش‌آيد و آن حق و حقوقي‌ست که با عدم نمايش چهره و ساز نوازنده‌گان از طرف سيما _تلويزيون_ و نتيجتن هجمه‌ي ملّتِ بي‌سرگرمي به سالن‌هاي کنسرت و خريد بليت‌هاي گران‌قيمت، بايستي حقن به سازمان صداوسيما پرداخت‌شود [تابه‌حال اگر به صداوسيمايي بودنتان شك داشتم، كنون به ...مالي‌ها و از ... خوردن‌هايت شكّي نيست!!! رشيدي‌خان، شجريان بود كه ميان هنرمندان، صداوسيما را چيزكي جز مبلّغ يك رژيم حساب نكرد...] و به‌طور مسلّم، اگر چنين نبود، نه‌تنها بليت‌هاي 150هزار توماني، بل با حذف يک صفر، پانزده‌هزار توماني هم رويِ دستِ عوامل مربوطه مي‌ماند... [علاقه‌ي استاد به اسكناس از آن‌جاست كه: (1.)فراوان ذكرمي‌كند عبارتِ پولينِ 150هزارتوماني را / (2.)خوش‌مي‌دارد تبليغات موبايل در «وب‌سايت رسمي امين الله رشيدي» خود را!!!]

در اين‌جا، اين نکته نيز شايان تذکّرست که در اين زمان، که بعضي از اهالي موسيقي امثال بنده، اگرچه عضو پيوسته و حقوق بگير راديو-تلويزيون نيستم(*) [غلط‌كردي]، امّا به‌هرحال، مانند عهدِ قديم، وابسته به آنيم [؟؟؟!!!]؛ بنابراين وجدانن بايستي در حفظ منافع صداوسيما کوشا باشيم [نگفتم غلط‌كردي وابسته‌ي وارفته!!!]، و به‌همين‌علّت هم هست که بنده مسأله‌ي حق‌وحقوق سازمان را بر کنسرت‌ها عنوان کردم و اميدوار چنانم که اگر روزي (خداي ناکرده) اين موضوع تحقق‌يافت و مبالغي از درآمد همنوايان گرامي به سازمان تعلق گرفت، بر من ببخشايند [{...}، {...}، {...} ...به‌گيرنده‌هاي‌تان دست‌نزنيد، وب‌گل ناسزايي فرمود كه سزايش باشد!].

7. اين نکته‌ي پاياني را هم لزومن ناگفته نگذريم که بعضي از مشتريان 150هزارتوماني اين کنسرت‌ها _کثرالله امثالهم و اموالهم_ كه بعيدست آن‌چنان‌شناختي از موسيقي سنتي داشته باشند [بله، موسيقي سنّتي كه يكي مي‌آيد عروعري مي‌كند و تصنيفي و رنگي را نمي‌شناسيم!!!]، دارند در عالم خيال، اداي اشراف اروپايي را در قرون گذشته، يعني عصر موتزارت و باخ و بتهوون، که کنسرت‌هاشان در حضور امرا و درباريان آن زمان، با لباس‌هاي آن‌چناني و در فضاي رويايي کاخ‌هاي سلطنتي اروپا برگزار مي‌شد [موتزارت كه اشراف‌زاده‌ي خشكه‌مذهبي چون تو بود شايد امّا بتهوون در حضور اُمرا...؟؟؟ استاد تاريخ موسيقي ملل را بارديگر... سواد هم كه نداري پنداري!]، درمي‌آورند و اين درحالي‌ست که تصوّر نمي‌کنم اکثر اين حضرات، يک‌دهم اين مبلغ، يعني 15هزارتومانِ ناقابل را هم صرف خريد کتابي يا آبونمان روزنامه‌ي آموزنده و پرباري بنمايند [هربار كه مي‌خوانم گزارش اشك‌بار آن دانش‌جوي پُربار را از كنسرت «هم‌نوا با بم» شجريان... 150هزارتومانش پيش‌كش تو امين‌الله رشيدي كه شهريه نپرداخت و كنسرت رفت، پول نداشت و كتاب دزديد، به‌زندان رفت و مقاله‌ي بي‌بندوبار ِ تو نديد... زهي‌كشك!].

8. مطلب آخر اين‌که، «غيراز اين«مرغ سحر» که ذکر ِ خيرش در صدر مقاله آمد و برخي از آوازخوانان ارجمند ايران از زور دست‌تنگي و بي‌آهنگي از يک‌طرف [و يك‌خبر بي‌ربط ديگر استاد: كنسرت اخير شجريان، طولاني‌ترين برنامه‌ي موسيقايي ايراني ده‌سال اخير بود... تصنيف مرغ سحر كم‌تر از 10دقيقه‌ي پاياني را اشغال كرد!!!] و علاقه‌ي خلق‌الله از طرف ديگر [استادِ خوب و والا / 3500نفر ديدي تاحالا...؟؟؟!!!] مجبورند در اکثر کنسرت‌ها و مراسم رسمي و محافل خانواده‌گي اجراکنند»، يک «مرغ سحر» تاريخي ديگر نيز داريم که از بزرگ‌شاعر و سخنور گران‌قدر ايران، شيخ مصلح‌الدّين سعدي شيرازي به‌يادگار مانده که ضمنن از مفاهيم و ارزش‌هاي والاي عرفاني _که اين روزها هواخواهان بسيار دارد_ نيز برخوردار است:

اي مرغ سحر عشق ز پروانه بياموز
کان سوخته را جان شد و آواز نيامد
اين مدّعيان در طلبش بي‌خبرانند
کان‌را که خبر شد، خبري باز نيامد

و اگر در پايان اين مقاله، حوصله‌ي قارئين محترم سرنرفته‌باشد، توجّه ايشان را به يک مرغ سحر ديگر از هم‌شهري سعدي، يعني حافظ شيرازي، معطوف مي‌دارم:

[پيش‌از شعر رندِشيراز كه اين نشايدمقاله برازنده‌اش نيست، كمي نقطه‌ي عطفِ نوشتار را به‌بازي بگيريم كه استاد امين الله رشيدى:

1. نامي براي نوشتار بي‌گوارت گذاشتي... «مقاله»؟؟؟ مي‌كوشم در لغت‌نامه‌ي ده‌خدا، تازه‌تعريفِ تخم‌مرغي مقاله را جادهم... امّا روحش‌شاد، نمي‌گذاردم!!!

2. اگر خود عرب‌ها «قائرين» را امروز-روز در حلقوم مي‌توانند چرخاندن، من نامم را برگرداندن!!!

3. مگر چندنفر چون وب‌گل، اين‌سان «شكيبا» باشند تا «حوصله»كنند و عراجيف‌تان را بخوانند و...

4. خب... بچّه‌ها، در جلسه‌ي امروز دانستيم كه حافظ در روزنامه‌ي هم‌شهري با محلّه‌ي سعدي‌اينا آشناشده و با تور ِ دبي-مالزي، رفته شيراز...!!! گويا در همان شماره‌ي هم‌شهري نوشته‌بود: تدريس خصوصي «جغرافياي ادبي» توسّط استاد امين‌الله رشيدى، با رعايت حقوق صداوسيما، 150هزارتومان شهريه، ارزان‌تر از همه‌جا...

]

صوفي بيا که شد قدح ِ لاله پُر ز مِي
طامات تا به‌چند و خرافات
تابه‌کي؟

هشيار شو که مرغ سحر گشت مست، هان...
بيدار شو که خواب عدم در پي‌ست، هي!

بشنو که مطربانِ چمن راست‌کرده‌اند،
آهنگِ
چنگ و بربت و تنبور و ناي و ني

[ناناي استاد رشيدي؟ در بسياري نسخ چه‌ديدي: نايِ ني]

حافظ حديثِ سحر-فريبِ خوشت رسيد
تا حدّ
چين و شام و به‌اقصاي روم و ري



..:. پي‌نوشتِ رشيدي:

* البته ما خواننده‌گان دو دهه‌ي 20 و 30، آن‌طور هم نبود که بدون دست‌مزد بخوانيم: بنده بعداز دوسال خواندنِ مجّاني در راديو _به‌طوري که در صفحات 557-556 کتاب عطر گيسو از انتشارات عطايي تهران آمده [تبليغ ِ اسنادي يا اجباري...؟!]_ براي هرجلسه‌خواننده‌گي، 140ريال و آقاي بنان که پيش‌کسوت‌تر از من بودند، در ازاي هرجلسه‌خوانندگي، 250ريال دريافت مي‌کرديم. [خوراك و پوشاك و مسكنِ اجراهاي جشن‌واره را كه جاگذاشتيد، باغ ِ هنر ِ بم هم كه نداشتيد، هرهفته نيز «جلسه‌ها» داشتيد، چه‌افتخاري، كه تو پول‌نداري؟؟؟!!!]


..:. پي‌نوشتِ وب‌گل:

مطلب تا تمام كردم، به‌كانكت‌شدن و پستيدن اين نوشتار... چون‌كه ديدم «شجرياني‌ها» هم بر گفتار امين‌ا... رشيدي آن‌چنان تاختند كه نگو، ببين!

* پاسخ به اظهارات جناب امین‌الله رشیدی (از سوی طرف‌داران استاد شجریان)

این حکایت: «وب‌گل‌نامه؛ محمّدرضا شجريان» | حکایتگر: وب‌گل | برگه‌ی ِ 120
یکشنبه بیست و سوم تیر 1387، 23:29
تپش‌هاى آغاز نخستين اجراى مستقل همايون شجريان و گروه دستان در تهران

کنفرانس ِ مطبوعاتی ِ همایون شجریان برگزار می‌شود.

«همایون شجریان» روز دوشنبه، 24 تیر [1387خورشيدى] در نشستی مطبوعاتی _که در «خانه‌ى هنرمندان» برگزار می‌شود، به پرسش‌های خبرنگاران پاسخ‌می‌گوید؛ دراین نشست، «سعید فرج‌پوری» کمانچه‌نواز گروه دستان و «محمّد رفیعی» مدیر برگزاری کنسرت‌های شرکت دل‌آواز، نیز حضورخواهندداشت.

 

فروش ِ‌ بلیت‌های کنسرت «همایون شجریان» و «گروه دستان» از  روز ِ‍ [سه‌شنبه] اوّلِ مرداد، به‌صورت آن‌لاین در سایت www.shajarianconcert.com آغازخواهدشد.

به‌گزارش ِ روابط‌عمومی ِ کنسرت، همایون شجریان اوّلین‌کنسرتِ مستقل خود را در ایران، طیّ روزهای 31مرداد / اوّل / سوم / و چهارم شهریور به‌هم‌راه گروه دستان در سالن بزرگ کشور برگزارخواهدکرد.

این گروه، پیش‌ازاین، و در زمستان گذشته، تور کنسرت بزرگی را در اروپا برگزارکرده‌بودند که با استقبالِ فراوانی نیز روبه‌رو شد.

همایون شجریان در این‌باره می‌گوید: «خیلی خوش‌حالم که این موقعیّت پیش‌آمده که اوّلین کنسرت مستقل خود را با گروه دستان برگزارکنم. استقبال علاقه‌مندان به موسیقی ایران در کنسرت‌هایی که به‌هم‌راه دستان در اروپا داشتیم، نشان‌داد که: این همکاری بسیار موفق بوده و امیدوارم که این استقبال و رضایتِ عمومی، در کنسرت تهران نیز تکرار شود.»

در این اجرا، گروه دستان متشکّل از نوازنده‌گانی چون: «حمید متبسم: تار و سه‌تار / حسین بهروزی‌نیا: بربت / سعید فرج‌پوری: کمانچه / پژمان حدادی: تنبک / بهنام سامانی: دف، دمام و کوزه» و به‌هم‌راه آواز همایون شجریان، قطعاتی چون: «تصنیف عاشقانه / ساز و آواز بوی عشق / بداهه‌خوانی کلام سعدی / تصنیف قیژک کولی با شعری از شغیعی‌کدکنی / قطعه‌ی مستانه / ساز و آواز کمند زلف / بداهه‌خوانی با اشعاری از حافظ / و تصنیف زهی عشق با شعری از مولانا» را به‌آهنگ‌سازی حمید متبسم در مایه‌ى دشتی در بخش اول اجرا می‌کنند. در بخش دوم، گروه، «قطعه‌ى بی‌کلام اشتیاق / ساز و آواز خورشید آرزو / و ساز و آواز عشق پاک از ساخته‌های همایون شجریان بر اساس اشعاری از فریدون مشیری / تصنیف چین زلف با شعر عطار نیشابوری / تصنیف اسرار عشق از حافظ / ساز و آواز دل‌شده / و تصنیف وطن با شعری از سیاوش کسرايی» را به آهنگ‌سازی سعید فرج‌پوری در مایه‌ى اصفهان می‌نوازند.

۲۲ تیر ۱۳۸۷

وب‌گاه رسمى دل‌آواز +

پيوند اين‌خبر +


هم‌چنين ببينيد:

روزنامه‌ى اعتماد| همراه گروه دستان با آهنگسازي حميد متبسم و در آينده يي نزديک همايون شجريان اپرت مي خواند

روزنامه‌ى اعتماد| گفت وگو با حميد متبسم پيش از کنسرت گروه «دستان» در تالار بزرگ کشور

پاى‌گاه خبرى فرهنگ‌وآهنگ| فروش اینترنتی بلیت‌های کنسرت همایون شجریان و دستان از اول مرداد

وب‌لاگ اختصاصى همايون شجريان| آخرین خــبــرها پیرامون همایون شجریان

این حکایت: «وب‌گل‌نامه؛ همايون شجريان» | حکایتگر: وب‌گل | برگه‌ی ِ 119
شنبه بیست و دوم تیر 1387، 23:12
جام ِ ملّت‌هاي اروپا، به‌روايت مادربزرگ...!

پيش‌تر نوشتيم «اين دوهفته‌نامه‌ي گل‌آقا، ميان انبوه‌مطبوعاتِ اُلاغا!»؛ از همان دَم، افكاري توي سرمان خورد به‌هم، كه از سر ِ خطّ چهارمين شماره‌ي دوهفته‌نامه‌ي گل‌آقا آمد و درگيرمان كرد. «گل‌نسا» گفت چنين:

«طيّ مدّتي كه از انتشار دو هفته نامه گل‌آقا گذشته، دوستان و همكاران بسياري با معرفي اين نشريه در نشريات، خبرگزاريها، سايتها، وبلاگها لطف و محبت خودشان را به گل آقا نشان داده‌اند. از توجهشان ...»

...و زين‌گونه؛

دو نوشتار زير را از همان شماره‌ي چهارم چيديم، گشتيم و ديديم و چنين برگزيديم امّا دير آن‌را روي «وب‌گل» پستيديم! به‌هرحال بخوانيد:

 

دوهفته‌نامه‌ي سياسي، اجتماعي، انتقادي و... گل‌آقايي!

سال اوّل، شماره‌ي چهارم، پنج‌شنبه 6تير 1387خورشيدي، 400تومان

 

جام ِ ملّت‌هاي اروپا، به‌روايت مادربزرگ +

نوشته‌ي: م. بچّه‌شير

 

هم‌زمان با جام ملّت‌ها اروپا، آن‌قدر تبِ اظهارنظر ِ كارشناسي درباره‌ي فوتبال، بالارفته كه مادربزرگِ محترم ِ بنده هم دست‌به‌كارشده و دراين‌بار نظرمي‌دهد. مثلاً ديروز روكرد به من و گفت: «پسرجان، من طرف‌دار ِ تيم ِ شاهين هستم! خداكنه قهرمان بشه...»

گفتم: «ولي مادربزرگ، شاهين كه نزديكِ بيست‌ساله به‌رحمت خدا رفته! تازه، اين جام ِ ملّت‌هاي اروپاست!!»

گفت: «پس من طرف‌دار منچستريونايتد هستم؛ شيطان هم شيطان‌هايِ سرخ!»

گفتم: «ببخشيد، ولي در اين جام، فقط تيم‌هاي ملّي شركت‌مي‌كنند.»

گفت: «پس من طرف‌دار تيم ِ ملّي انگليس هستم؛ چون ملكه‌ي اليزابت و من، هردو مالِ يك نسلِ طلايي هستيم.»!

گفتم: «ولي انگليس كه در دور مقدّماتي حذف‌شد.»

گفت: «پس من طرف‌دار فرانسه هستم؛ ما جواني را با عشق ِ ناپلئون بناپارت طي‌كرديم...»

گفتم: «ولي فرانسه هم در مرحله‌ي يك‌چهارم‌نهايي از گروهش حذف شد.» [البته اين جام «يك‌چهارم» نداشت، منظور «مرحله‌ي گروهي»ست!]

گفت: «پس من طرف‌دار پرتغال هستم؛ دكتر گفته پرتغال برايم خوبه، ويتامين‌ث داره، تازه، مربّي‌اش هم فيله بزرگه.»!

گفتم: «ولي پرتغال هم كه به نيمه‌نهايي نرسيده، حذف شد!»

گفت: «پس من طرف‌دار هلند هستم؛ به‌ياد پترسِ فداكار، نمي‌داني چندساعت انگشتش را توي سوراخ سد نگه‌داشت تا هلندي‌ها غرق‌نشوند و دراين رقابت‌ها شركت‌كنند...»!

گفتم: «ولي هلند هم...»

مادربزرگ نگذاشت حرفم تمام‌شود و سرم دادكشيد كه: «مرده‌شور ِ اين فوتبال را ببرند كه آن‌جا هم دمكراسي نيست و همه‌بايد فقط طرف‌دار ِ تيم ِ قهرمان باشند.» بعد هم وقتي داشت از اتاق بيرون مي‌رفت، گفت: «اصلاً من طرف‌دار تيم ِ شاهين هستم، اگه اين بچّه‌ها را خوب تشويق كنيم، چهارسال ديگه همين تيم شاهين هم قهرمان جام ملّت‌هاي اروپا مي‌شه!»

 


 

ديوان اخبار +

سروده‌ي: م. الف. مستعار +

 

«بسياري از ساكنان شهر‌هاي بزرگ، تازه از غروب، كار سوم خود را آغاز مي‌كنند.» (اعتمادملّي)

گراني، فقر، بي‌پولي، تورّم...؛
چه‌بايدگفت از اوضاع ِ مَردُم...؟!
سه‌شغل، از صبح‌دم تا آخر ِ شب،
...و تازه، بعدازآن، شغلِ چهارم!!!؟؟؟

[مَفاعيلُن مَفاعيلُن فَعولُن]

***

 

وزير ارشاد: «به مطبوعاتي كه كارشان را خوب انجام‌مي‌دهند، يارانه‌ي بيش‌تري داده‌مي‌شود.» (تهرانِ امروز)

برايِ وام اگر در انتظاري،
شده نشريّه، لَنگِ يك هزاري؛
از اين، دولت اگر خواهي، ريالي،
فقط يك‌راه مانده: پاچه‌خواري!!!

[مَفاعيلُن مَفاعيلُن مَفاعيلْ]

این حکایت: «دوكلمه حرفِ حساب!» | حکایتگر: وب‌گل | برگه‌ی ِ 118
جمعه بیست و یکم تیر 1387، 1:14
تصنيفِ «دشتِ بي‌حاصل»؛ همايون شجريان، محمّدجواد ضرّابيان، آلبوم باستاره‌ها

ب

| تصنيف دشت بى حاصل |
عَقیم ِ دشتِ بى‌حاصل؛ دلم واى...
نسیم ِ درّه‌ى باطل؛ دلم واى...

خرابِ خسته‌ى ازپانشسته؛
دلم وا دل... دلم وا دل... دلم واى...


دلم تنگ و... دلم تنگ و... دلم تنگ...
گریبانِ غمت را: مى‌زند چنگ

«صبوری» کو که‌چون: «دیوانه مردم»،
بکوبم چون سبویش بر سر ِ سنگ!


دلم خون و... دلم خون و... دلم خون...
ازیـن دنیایِ دون، دنیای واروون!!!

کمك‌کُن، تا زنیم از مَکمَنِ عشق،
به «اردویِ غم ِ عالَم» شبی‌خون!

[مَفاعيلُن مَفاعيلُن فَعولُن]

» حسين منزوي |

» تصنيف: دشت بى‌حاصل ¯

» آواز: همايون شجريان +

» آهنگ‌ساز: محمّدجواد ضرّابيان +

» تنظيم براي اركستر: محمّدجواد ضرّابيان

» آلبوم: باستاره‌ها +

» اجرا: اركستر سمفونيك و سازهاي ايراني +

» تاريخ انتشار: مهرماهِ 1385خورشيدي +

 

ب

این حکایت: «ارغنون» | حکایتگر: وب‌گل | برگه‌ی ِ 117
جمعه بیست و یکم تیر 1387، 0:8
اين دوهفته‌نامه‌ي گل‌آقا، ميان انبوه‌مطبوعاتِ اُلاغا!

اين نوشتار، آن‌گه شد رونما، كه دوهفته‌يي گذشته‌است از انتشار چهارمين شماره‌ي «دوهفته‌نامه‌ي گل‌آقا»؛ دست و تبريك و تشويق بنما!

چو اين شِبهه‌روزها شب‌مي‌شود، افزون مي‌بينيم فروش «گل‌آقا» را...

ازآن‌جا كه «گل‌نسا»خانوم در سرمقاله‌ي سال‌نامه، نخستين آگاهي را از نوشكوفه‌ي هشتادوهفتِ مؤسسه داده‌بود، تاآن‌جا كه نخستين روزهاي انتشار ِ نخستين دوهفته‌نامه، ديگرروزنامه‌ها، كوچك‌اشاره‌يي كردند و «جارچي» وب‌گاهِ گل‌آقا نيز هوارزد، نخستين دكّه‌يي كه بايد كاغذهاي مطبوع را به‌طبع برساند نشانه‌مي‌رفتيم، تا شايد... نه‌شايد، كه همه‌ي مطبوعات را به‌جستن گل‌آقا كرديم زيرورو، تيرمان در «راز موفّقيّت» رفت فرو! كوربينش‌مان مي‌گشت پي دل‌بري چون گل‌آقاجان، «خانواده‌ي يشمي خال‌خال پشمي» ديديم دربر ِمان! سَري اين‌ور-آن‌ور كرديم از دردِ زمان، كه نيزه‌ي «بشير و بچّه‌شير و پهلوانِ سربه‌زير و قهرمان تيزشمشير» وآن جوانكانِ بي‌عُرضه‌ي خيره...ـير ِ چشمان‌اسير به نقشينه‌ريخت «بهنوش و نيوشا»، كوفتيد برسر ِمان... زهي‌كشك!

- يكي مي‌گفت: گل‌آقا داري يارو...؟

- اون‌يكي گفت: بزنم تو سر با پارو...؟!

- اون‌يكي باز: گل‌آقا چاپ نمي‌شه...!

- اين‌يكي هم: پس چيه تبليغ مي‌شه...؟

...

از اين‌ها گذشت و باري، شماره‌ي دوم رسيد به‌دست...

- آقا! شماره‌ي اوّل هنوزم هست...؟

مردِ سيگارفروشِ سانديس‌دار، كه با روزنامه هم دارد سروكار؛ ايضن آلبوم «احسان خواجه‌اميري» و فيلم «توفيق اجباري»اش پرفروش‌ست به‌بازار، در را بَست و پُشتِ مورتورش نشست و گفت:

- هست، امّا نمي‌دمَت! كه فرداپس‌فردا از دَرسَت بماني، چون گل‌آقا بخواني، و نداني... نداني چون «من» خواهي‌شد، زماني...!!!

خوشم از اين پندش، كه درآمد گندش؛

سيستم ِ آموزش كه مي‌گن، همينه...؟ / پَرورشش چه شادي‌آفرينه! / تربيتِش چه‌قد به‌دل مي‌شينه... / اين‌كه مهم‌ترينه، / اُمور ِ رو زمينه!!!

 

بي‌ويرايش، و نه از رويِ آسايش بود تا چنين نوشتم...؛ زاده‌ي عقل بشر در سراب‌دنيايِ پُرخير و شر كه نداند غم ِ نان دارد يا دردِ جان، هان! يا اين مي‌شود يا بدتر ازآن!

هروقت كه ديدي غضب روآورد،
از يك تا صد شماره‌كن! اي سره‌مرد؛
درضمنِ شماره، عقلت آيد سر ِ جاي:
ديگر نكني، آن‌چه، نمي‌بايد‌كرد

[وزن عروضي رباعي برعبارتِ: لا حَولَ وَ لا قُوَّتَ الّا بالله]
» ايرج‌ميرزا | رباعيّاتِ ديوانِ اشعار

» بگذريم از اين‌كه ايرج آن‌قدرها هم در رباعي‌سرودن، خوش‌وزن و نظم نبوده! اگرنه مي‌شد گفت: «هروقت كه ديدي غضبت روآورد...» يا از ديگركلمات هم استفاده‌يي مي‌شد كرد!!

 

خوشا ادبيّاتِ بي‌ادبان: كه بي‌واهمه از اين‌وآن، مي‌كِشنْد هرچه خواهند، بردشمنان!! نه كه صبري نكنند و فيلتري اندر زبان؛ هرچه خواهند و بگويند: چون ديوانه‌گان!!!

صبوري كو كه چون ديوانه‌مردم
بكوبم چون سبويش بر سر ِ سنگ

[مَفاعيلُن مَفاعيلُن فَعولُن]
» حسين منزوي |

» شنيده‌ييد تصنيف «دشت بى حاصل» اين شعرِ «حسين منزوي» را در آلبوم «باستاره‌ها»؛ به آهنگ‌سازي و تنظيم براي «اركسترسمفونيك و ساز‌هاي ايراني» از «محمد جواد ضرابيان» كه چه‌آوازي خوانده «همايون شجريان»...؟ پس بشنويد: تصنيف دشت بي‌حاصل؛ همايون شجريان، محمّدجواد ضرّابيان، آلبوم باستاره‌ها

این حکایت: «» | حکایتگر: وب‌گل | برگه‌ی ِ 116
نِمایه‌یِ چند نوشتار ِ پیشین...
[مدیر  ِ مسؤول ِ روزنامه‌یِ فرهنگ ِ آشتی!] 168 :: مدیر ِ مسؤول ِ روزنامه‌یِ فرهنگ ِ آشتی!
[بــه جــای ِ تــشــکـّـر!] 169 :: بــه جــای ِ تــشــکـّـر!
[در سوگ ِ مشکاتیان؛ دمي خورده بودیم و گفتند، بس!] 167 :: در سوگ ِ مشکاتیان؛ دمي خورده بودیم و گفتند، بس!
[در سوگ ِ مشکاتیان؛ راستی را بوسه‌یِ تو بوسه‌یِ بدورد بود؟] 166 :: در سوگ ِ مشکاتیان؛ راستی را بوسه‌یِ تو بوسه‌یِ بدورد بود؟
[استاد محمدرضا شفیعی ِ کدکنی ایران را ترک کرد] 165 :: استاد محمدرضا شفیعی ِ کدکنی ایران را ترک کرد
[به بهانه‌یِ زادروز  ِ حسین ِ علیزاده؛ در وصف ِ تار  ِ نیمایِ موسیقی - نانا] 164 :: به بهانه‌یِ زادروز ِ حسین ِ علیزاده؛ در وصف ِ تار ِ نیمایِ موسیقی - نانا
[افـتـخـار مـی‌کـنـم کـه شـکـسـت خـورده ام؛ مهدی ِ یزدانی ِ خرم] 163 :: افـتـخـار مـی‌کـنـم کـه شـکـسـت خـورده ام؛ مهدی ِ یزدانی ِ خرم
[توقیف ِ یک روزنامه یا توهین به اصحاب ِ رسانه؟] 161 :: توقیف ِ یک روزنامه یا توهین به اصحاب ِ رسانه؟
[آن کـودتـای ِ سـخـت، این انـقـلـاب ِ نـرم؛ نیم قرن نعمت!] 162 :: آن کـودتـای ِ سـخـت، این انـقـلـاب ِ نـرم؛ نیم قرن نعمت!
[مهدی ِ یزدانی ِ خرّم، منتقد ِ ادبی و روزنامه‌نگار، آزاد شد] 160 :: مهدی ِ یزدانی ِ خرّم، منتقد ِ ادبی و روزنامه‌نگار، آزاد شد
[مهدی ِ یزدانی ِ خرّم، منتقد ِ ادبی و روزنامه‌نگار، بازداشت شد] 159 :: مهدی ِ یزدانی ِ خرّم، منتقد ِ ادبی و روزنامه‌نگار، بازداشت شد
[صدای ِ عدالت توقیف شد، اعتماد ِ ملّی در آستانه!] 158 :: صدای ِ عدالت توقیف شد، اعتماد ِ ملّی در آستانه!
[شرح ِ شکایت ِ شجریان از شریعتمداری و زورنامه‌اش] 157 :: شرح ِ شکایت ِ شجریان از شریعتمداری و زورنامه‌اش
[مراسم  ِ نهمین سالگرد ِ شاملو در آرامش ِ نظامی برگزار شد!] 156 :: مراسم ِ نهمین سالگرد ِ شاملو در آرامش ِ نظامی برگزار شد!
[مراسم  ِ نهمین سالگرد ِ شاملو جمعه (دوم مرداد) برگزار می‌شود] 155 :: مراسم ِ نهمین سالگرد ِ شاملو جمعه (دوم مرداد) برگزار می‌شود
[شکایت ِ شجریان از صدا و سیمای ِ ضرغامی قضایی شد] 154 :: شکایت ِ شجریان از صدا و سیمای ِ ضرغامی قضایی شد


       |      [برگه‌ی ِ پَسین]


Under License of Creative Commons
All Rights Reserved
.
© Copyright 2006 - 2009.