تبليغاتX
وب‌گل؛ وبلاگ حرف‌هاى جسورانه!
...تا چنين هنگامه‌ي سنگ‌است و سر، / قيمت سنگ‌ست از سر بيش‌تر! [هـ. ا. سايه]
<-PostId->
» آگهى

[..:. براى آگاهى از واپسين گفتارها پيرامونِ نخستين‌كنسرتِ «همايون شجريان» و «گروه دستان» در تهران، «وب‌لاگ ويژه‌ى همايون شجريان» را بخوانيد...
گرداننده: سهند سلطان‌دوست]

[يك‌زبان دارم ...  دوتا دندانِ لق؛ / مى‌زنم، تا «مى‌توانم»، حرفِ حق! |
...تا چنين هنگامه‌ي سنگ‌است و سر، / قيمت سنگ‌ست از سر بيش‌تر! [هـ. ا. سايه] |
وب‌گل؛ وبلاگ حرف‌هاى جسورانه!]

[«هم‌نوا با بم»؛ نگذاريم فراموش شود...
نخستين وب‌گاهِ دوست‌دارانِ استاد «محمّدرضا شجريان» |
م. على محموديار / سهند سلطان‌دوست / امير / على ميرزايى]


125

چه‌سهمناك بود سيل ِ حادثه

كه هم‌چو اژدها دهان‌گشود

زمين و آسمان زهم گسيخت

ستاره خوشه‌خوشه ريخت

و آفتاب

در كبودِ درّه‌هاي آب

غرق شد...

» زندگي؛ ه. ا. سايه، تاسيان

 

نوچگامه‌هايي كه آن «سايه»ي بزرگ، «هوشنگ ابتهاج»، از خردادِ 61 تا آخرين چكّه‌هاي اشكِ شاعر در انتهاي كتاب «تاسيان» سروده، غوغايِ غم و سيل ِ ماتم بوده و هست...؛ صدوشصت‌وهشتمين برگه‌ي اين كتابش را چون گشايم، تا 197 مرا بي‌امان مي‌كشد و بر سرم مي‌بارد: «ديباچه‌ي خون»... «آهِ آيينه»... «ارغوان»... «كوچ»... «تصوير»... «پندِ رودكي»... «شاعر»... «زندگي»... «تاسيان»... «ميراث»... و... «آواز غم».

زين‌گونه بود كه به شنفتن خبر ناباور: پَرپَر ِ يكي، سينمامردي، سرو ِ پُردردي... خسرو شكيبايي... نه!

شب‌هاي باراني

او با صداي گريه‌اش غمناك مي‌خوانَد

رودي‌ست بي‌آغاز و بي‌انجام

با هاي‌هايِ گريه‌اش در بي‌كرانِ دشت مي‌رانَد...

» آواز غم؛ ه. ا. سايه، تاسيان

 

هنوز باورم نيست كه به‌راستي: «چه‌سهمناك بود سيل ِ حادثه»... با سيمايش، صدايش، شكيباييِ نگاهش، كه اندوه‌بار امّا خوش‌گوار بود، عمري زنده‌گي كرديم...

مي‌خواند:

سبز سبزم، ريشه‌دارم

من درختي استوارم

شور و عشق و شادي‌ام را

از خدايم هديه دارم...

و هم‌راهش مي‌شديم:

سبد سبد ستاره،

از آسمون مي‌باره،

تو قلبِ پاكِ گل‌دون،

بهار، خونه داره...

«هنرپيشه»يي بود نابازي‌گر! كه نسلي را با «هامون» شد ياري‌گر... زهي درد... «داريوش مهرجويي» چه‌خواهدكرد؟! «سارا» و شيطنت‌هاي «نيكي كريمي»... شور ِ مشهور شدن «محمّدرضا فروتن» در كادري كه «خسرو شكيبايى» برادرش بود... «مهرانه مهين‌ترابي» و آن «خانه‌ي سبز». يادباد آن روزگاران، «افسانه بايگان» و «دونيمه‌ي سيب»!

مادر ِ من، مادر ِ من،

تو ياري و ياور من!

اين شكيبايي، به‌64سال زنده‌گيِ رويايي تمام‌شد؟!... در سحرگاهِ گرمايي، فروخفت؟؟!!

سپيده‌دم كه خاك

درانتظار ِ روز ِ خرّم‌ست

ستاره‌يي كه در غم ِ شبانه‌اش غروب‌كرد،

نهفته‌در نگاهِ شبنم‌ست...

» شاعر؛ ه. ا. سايه، تاسيان


نظر: | نمايه: وب‌گلي | پيوند: برگه‌ى اين نوشتار.
«وب‌گل» بود كه در روز «شنبه 29 تیر1387»، اين نوشتار را به‌زمانِ 0:37 روىِ وبلاگ آورد.

124

«تصوير»

 

خانه‌ي خاليِ تنهايي

مثل ِ آيينه‌ي بي‌تصوير

در شبِ تنگِ شكيبايي.

 

عكسي آويخته بر ديوار

مثل ِ يادي سبز

مانده در ذهن ِ شبِ پاييز.

 

دختري

گردن‌افراشته، با بارش ِ گيسويِ بلند؛

پسري

در نگاهش غم ِ خاموش ِ پدر؛

و زني رعنا،

امّا دور...

 

در شبِ تنگِ شكيبايي، مردي تنها

مثل ِ آيينه‌ي بي‌تصوير

خاليِ خانه‌ي تهايي.

 

سايه‌اي خاموش

در شبِ آينه مي‌گِريَد.

 

آه، هرگز صد عكس

پُرنخواهدكرد

جايِ يك زمزمه‌ي ساكتِ پا را بر فرش.

اين‌كه هم‌راهِ تو مي‌گِريَد آيينه‌ست

تو همين چهره‌ي تنهايي.

 

» تصوير

» ه. ا. سايه (هوشنگ ابتهاج)

» تهران، 3 آذر ِ 1368خورشيدي

» كتاب: تاسيان (مجموعه‌ي شعر نو سايه، نشر كارنامه؛ چاپّ دوم: زمستانِ 1385)

 


 

تنها، سرو ِ سبز سينماي ايران، «خسرو شكيبايي»، كه سپيده‌دمانِ جمعه 28تيرماهِ 1387خورشيدي، ناگهان... ناگهان پرزد و پاينده‌شد، بهانه‌آور اين سوگ‌سرودِ سبز بود، كه تنهايي، از شكيبِ تاسيانِ «سايه»ي بزرگ برگزيدم... كه:

«من، مرگِ هيچ عزيزي را... باور نمي‌كنم!»


نظر: | نمايه: وب‌گلي | پيوند: برگه‌ى اين نوشتار.
«وب‌گل» بود كه در روز «جمعه 28 تیر1387»، اين نوشتار را به‌زمانِ 23:23 روىِ وبلاگ آورد.

123

«سرود براى مرد روشن كه به سايه رفت» سپيدچگامه‌يي‌ست، ستايش‌واره، از زنده‌يادِ رفته‌برباد «احمد شاملو» [ا. بامداد | 1304-1379خورشيدي]؛ چون به‌سالِ 1349 براي «جلال آل‌احمد» نگاشت، و در دوازدهمين كتابِ شعر خود، «شِكُفتن در مِه» گذاشت، امّا تابِ تغيير رنگِ «جلـال» را نداشت، پس نام او را از عنوانِ شعر برداشت، و كار خود را «حَلـال» پنداشت!

 

[محمّد محمّدعلي]: روابط شما و «جلال آل‌احمد» براي بسياري از خواننده‌گانِ شما روشن نيست؛ هيچ‌وقت درباره‌ي او چيزي نگفته‌ييد و درعوض، در مرگش شعر بلندي سروده‌ييد.

[احمد شاملو]: كي [چه‌كسي] گفته آن شعر [سرود براى مرد روشن كه به سايه رفت] در رثاي «آل‌احمد» است؟! ظاهرن نامه‌ي كانون [به‌سرپرستي خود شاملو و... «كانون نويسنده‌گان و هنرمندانِ ايران» در دهه‌ي 60خورشيدي گشايش‌يافت؛ «شوراي نويسنده‌گان» را امّا «محمود اعتمادزاده (به‌آذين)» و «محمّدرضا لطفي» مي‌گرداندند]؛ سرخود و بدون‌مراجعه به من، آن‌را چاپ‌كرده و آن‌سطر ِ توضيحي را به عنوانِ شعر [كه منظورش عنوان يا تيتر بالايِ شعر باشد، نه به‌عنوانِ شعر!]، افزوده‌بود، كه از چشم من دورماند، و آقاي «دهباشى» علي ده‌باشي» كه اكنون مديرمسوول گاه‌نامه‌ي «بخارا» باشد] به‌اتّكاي آن [نامه‌ي كانون]، همان‌را در مجموعه‌ي خود آورده. عقايد «آل‌احمد» چيزي‌نبود كه باعث‌بشود «ما در كتابِ او بشُكوفيم» [پاره‌يي از شعر، كه شاملو، جلالي بودن آن‌را مي‌شود مُنكر!]. منكر ِ شجاعت‌هايش نمي‌شوم [شجاعتِ مسلمان‌شدنِ يك «كمونيست» كه بس خطر هم دارد!!]، امّا مناسباتِ ما، مناسباتي درحدّ ائتلافِ سياسي بود؛ مناسباتي كه هم من و هم او، با آقاي «به‌آذين» محمود اعتمادزاده» (م. ا. به‌آذين | خورشيدي)] هم داشتيم؛ درحالي‌كه همه مي‌دانند: ما سه‌نفر به‌هيچ ترتيبي، آب‌مان به يك‌جوي نمي‌رفت [پس شاملو هم باورداشته: «كين دردِ مشترك / هرگز جداجدا / درمان نمي‌شود»، لاكن به‌شرطِ چاقو!]!

بگذاريد موضوع را يك‌خرده بيش‌تر بشكافم: چاپّ آن شعر مصادف شد با نخستين ماه‌هاي پس‌از درگذشت «آل‌احمد»؛ شايع‌شد كه در رثاي او سروده‌شده، و شرايطِ روز هم جوري نبود كه بشود اين «شايعه» را تكذيب‌كرد! حتّا در مراسم نخستين سالِ اهداي «جايزه‌ي فروغ» هم هنگامي كه «سيمين»خانمسيمين دانشور» هم‌سر «جلال آل احمد»]، تلفني، از من خواست به‌جايِ او بروم، و لوحِ جايزه را كه به «جلال» داده‌بودند بگيرم... بااين‌كه ظاهرن نمي‌بايست چنين‌خواهش بي‌جايي را بپذيرم، نگفتم نه، و موقعي كه بابتِ آن‌شعر هم از من تشكّركرد، نگفتم شخصِ آن‌شعر «نمي‌تواند» «جلال» باشد و حتّا در يادداشت‌هاي چاپّ سالِ 1335 [كتابِ شعر ِ] «هوايِ تازه»، آن‌را تأييد هم كردم [يا «آش نخورده و دهانِ سوخته باشد» يا «انكار پس‌از اقرار مسموع نباشد»؛ گرنه «هيچ‌سمعكي، به انكار ِ بخاركي كه آشِ داغ برآيد، بدِه‌كار نيست»!].

يك‌عملِ صرفن سياسي، اين خَلْطِ مَبحَث[1] را پيش‌آورد. بخوانيد تا به‌عرضم برسيد، البته با دقّت نه با پيش‌داوري‌هاي ناشي‌از تبليغات!

» منبع[2]

|

كتاب: «سه‌گفت‌وشنود» | گفت‌وگو با «احمد شاملو»

به‌كوشش: محمّد محمّدعلي

نشر: قطره / تهران

چاپّ: اوّل / 1372

|

» ادامه‌ي گفت‌وگو را به‌زودي در «وب‌گل» بخوانيد...

 

گنجينه‌ي واژه‌گانِ «احمد شاملو» در هيچ دايره‌يي جانمي‌شود، كه نه آن‌قدر انبوه باشد... نه، محدود نيست و در معني، تمامي ندارد _گرچه بيش‌از 18دفتر شعر دارد، و كوهي از روزنامه و گاه‌نامه و فيلم‌نامه و نظرنامه و ايضن فرهنگ‌نامه و...، دستِ‌كم تپّه‌يي تركيب‌واژه و مُشتَق‌لغت و تازه‌اصطلاح بنامي‌سازد؛ اعم از استوار و بي‌قرار و ناگوار!_ حال، او خود، «چه‌بود و چه‌شد، كي‌شد»[3]، اكنون، كاري‌نداريم، امّا بر آگاهي‌اش از «زبان‌شناسي»، به‌ويژه در فارسي: لا شكَّ و لا تكذيب! پس آفرينش آن واژه‌تپّه‌هاي آس‌وپاس را، از آن «شاعر سخن‌شناس»، بايد بداريم پاس...

زان‌ميان، چندلغتي را هم درين شعر بخوان، كه منظور «شاملو» چه‌باشد، خود داند و خواننده. ما را هم‌چنان با «فرهنگِ ده‌خدا» سروكار است؛ اين‌بار براي بي‌سوادانِ بيننده، «وب‌گل» شرمنده، معناي اصلي اين واژه‌ها [به‌اين رنگ] را درآورده و «پي‌نوشت» را به آن‌ها زيبنده؛ بخوانيد و كنيد دعا به‌جانِ اين بنده! كه تا آمايشِ اين نوشتار و آسايش شاعرش، بسيار جان‌كنده!

 


«سرود براي مردِ روشن كه به سايه رفت»

 

قناعت‌وار

           تكيده بود

باريك و بلند

چون پيامي دشوار

                       در لغتي

با چشماني

از سوآل و

             عسل

و رُخ‌ساري برتافته

از حقيقت و

               باد.

 

مردي با گـَردش آب

مردي مختصر

                 كه خلاصه‌ي خود بود.

 

خرخاكي‌ها در جنازه‌ات به سوءِظن[4] مي‌نگرند.

 

 

پيش‌از آن‌كه خشم ِ صاعقه، خاكسترش كند

تسمه[5] از گرده‌ي گاو ِ توفان، كشيده بود.

 

آزمونِ ايمان‌هاي كهن را

بر قفل معجزه‌هاي عتيق

                              دندان فرسوده‌بود.

 

بر پرتِ افتاده‌ترين ِ راه‌ها

                            پوزار[6] كشيده‌بود.

 

ره‌گذري نامنتظر

كه هر بيشه و هر پُل، آوازش را مي‌شناخت.

 

 

جادّه‌ها با خاطره‌ي قدم‌هاي تو بيدار مي‌مانند

كه روز را پيش‌باز مي‌رفتي،

هرچند

        سپيده

                 تو را

از آن، پيش‌تر دميد،

كه خروسان

               بانگِ سحر كنند.

 

 

مرغي در بال‌هايش شِكُفت

زني در پستان‌هايش

باغي در درختش.

 

ما در عِتاب[7] تو مي‌شُكوفيم

در شتابت

ما در كتابِ تو مي‌شكوفيم

در دفاع از لب‌خندِ تو

كه يقين است و باور است.

 

دريا از جرعه‌يي كه تو از چاه خورده‌يي حسادت مي‌كند.

 

» سرود، براي مردِ روشن كه به سايه رفت

» 1349خورشيدي

» احمد شاملو (ا. بامداد | 1304-1379خورشيدي)

» كتاب: شِكُفتن در مِه

 


..:. پي‌نوشت:

1. خلط مبحث كردن: [خَ طِ مَ حَ كَ دَ] (مصدر مركّب) كلامي‌را به‌قصد مشاغبه يا سفسطه، با كلامِ ديگر هم‌راه‌كردن، و يكي‌را جاي ديگري نشاندن (يادداشت به‌خطّ مؤلّف مرحوم ده‌خدا)

 

2. آن‌چه ما تايپيديم و شما خوانديد را از جنجال‌كتاب: «احمد شاملو؛ شاعر شبانه‌ها و عاشقانه‌ها» كش‌رفتيم كه به‌كوشش: «بهروز صاحب‌اختيار و مرحوم حميدرضا باقرزاده» گردآورده‌شده، يعني ايشان هم از منبعي كه نقل‌شد، كش‌رفته‌اند! اين شبهه‌كتاب، در پاييز 1381، توسّط: انتشارات هيرمند، از چاپ‌خانه‌ي: صف‌گستر تهران سردرآورد؛ امّا «تو بگو چه‌بود و چه‌شد، كِي شد» كه ديگر چاپّش از سرگرفته‌نشد...؟ ما كه ندانيم...!

 

3. «چه بود و چه‌شد، كي شد» پاره‌يي از شعر «كنفيكون» استاد «هوشنگ ابتهاج (ه. ا. سايه)»ست كه در «11 تير 1350» نگاشته و در كتاب «يادگار خون سرو» به دوست عزيز و شاعر ارجمندش «سياوش كسرائي» تقديم‌داشته؛ و وب‌گل آن‌را برداشته و آن‌جا كه ديديد، گذاشته!

 

4. سوءِ ظن: بدگمان و بدگماني. بدانديشي:

باز گفتي حزم سوءالظنّ‌ِ تست
هركه بدظن نيست، كِي مانَد درست
[فاعِلاتُن فاعِلاتُن فاعِلات]
» مولوي | التزام‌كردن خادم تعهّد بهيمه را و تخلّف نمودن | دفتر دوم مثنويِ‌معنوي

 

5. تسمه: [تَ م ِ] (تركي، اسم) چرم ِ خام و دوالِ چرمي باشد (برهان، ناظم‌الاطبّاء). چرم ِ خام و رشته‌هاي دراز ِ چرمي باشد (آنندراج). از تركي «تاسمه» و معربِ آن «طسمه» (حاشيه‌ي برهان، چاپّ معين):

چو رَگ‌زن، ساعدِ سيمينِ او ديد
به‌خود، چون
تسمه
، زين انديشه، پيچيد
[مَفاعيلُن مَفاعيلُن مَفاعيل]
» شفائي (يادداشت به‌خطّ مرحوم
ده‌خدا)

 

6. پوزار: [پُ] (اسم، مركّب) شكسته‌ي پاافزار (از پا و افزار) {Chaussure}. كفش. پاپوش. چموش. پاچنگ. پازنگ. پاژنگ. ... :

امثال: از پُردويدن، پوزار پاره‌مي‌شود.

 

7. عتاب: [ع ِ] (عربي، مصدر) خشم گرفتن. ||خشم گرفتن هم‌ديگر را. ||ناز كردن. ||خشمگيني پيدا نمودن. ||ياد كردن خشم را (منتهي الارب، آنندراج). ||ملامت كردن (منتهي الارب، اقرب الموارد):

با بختْ در عتابم و با روزگار هم
وز يار در حجابم و از غمگسار هم
[مَفاعِلُن فَعَلاتُن مَفاعِلُن فَعَلُن]
» خاقاني


نظر: | نمايه: سياسي | پيوند: برگه‌ى اين نوشتار.
«وب‌گل» بود كه در روز «جمعه 28 تیر1387»، اين نوشتار را به‌زمانِ 0:23 روىِ وبلاگ آورد.

122
[..:. براى آگاهى از واپسين گفتارها پيرامونِ نخستين‌كنسرتِ «همايون شجريان» و «گروه دستان» در تهران، «وب‌لاگ ويژه‌ى همايون شجريان» را بخوانيد...
گرداننده: سهند سلطان‌دوست]


نظر: | نمايه: موسيقي | پيوند: برگه‌ى اين نوشتار.
«وب‌گل» بود كه در روز «چهارشنبه 26 تیر1387»، اين نوشتار را به‌زمانِ 14:32 روىِ وبلاگ آورد.

<-PostId->

[روز «شنبه 29 تیر1387»، به‌زمانِ «0:37»، اين‌نوشتار روى وب‌گل آمد!]   125  :: پرواز ِ روياييِ خسرو شكيبايي...!
[روز «جمعه 28 تیر1387»، به‌زمانِ «23:23»، اين‌نوشتار روى وب‌گل آمد!]   124  :: تصوير؛ ه. ا. سايه، تاسيان. براي خسرو ِ سينمايِ ايران...
[روز «جمعه 28 تیر1387»، به‌زمانِ «0:23»، اين‌نوشتار روى وب‌گل آمد!]   123  :: سرود براي مرد روشن كه به سايه رفت؛ احمد شاملو، شكفتن در مه
[روز «چهارشنبه 26 تیر1387»، به‌زمانِ «14:32»، اين‌نوشتار روى وب‌گل آمد!]   122  :: واپسين گفتارها پيرامونِ نخستين‌كنسرتِ «همايون شجريان» و «گروه دستان» در تهران...
[روز «سه شنبه 25 تیر1387»، به‌زمانِ «23:52»، اين‌نوشتار روى وب‌گل آمد!]   121  :: خبررسانيِ شورانگيزِ «خبرگزارانِ دولتي» از همايون شجريان، در تابستانِ بي‌برقي...!
[روز «دوشنبه 24 تیر1387»، به‌زمانِ «22:57»، اين‌نوشتار روى وب‌گل آمد!]   120  :: امين‌الله رشيدي! ازين شجريان چه‌ديدي، كه اين‌سان پريدي...؟!
[روز «یکشنبه 23 تیر1387»، به‌زمانِ «23:29»، اين‌نوشتار روى وب‌گل آمد!]   119  :: تپش‌هاى آغاز نخستين اجراى مستقل همايون شجريان و گروه دستان در تهران
[روز «شنبه 22 تیر1387»، به‌زمانِ «23:11»، اين‌نوشتار روى وب‌گل آمد!]   118  :: جام ِ ملّت‌هاي اروپا، به‌روايت مادربزرگ...!
[روز «جمعه 21 تیر1387»، به‌زمانِ «1:14»، اين‌نوشتار روى وب‌گل آمد!]   117  :: تصنيفِ «دشتِ بي‌حاصل»؛ همايون شجريان، محمّدجواد ضرّابيان، آلبوم باستاره‌ها
[روز «جمعه 21 تیر1387»، به‌زمانِ «0:8»، اين‌نوشتار روى وب‌گل آمد!]   116  :: اين دوهفته‌نامه‌ي گل‌آقا، ميان انبوه‌مطبوعاتِ اُلاغا!
[روز «چهارشنبه 19 تیر1387»، به‌زمانِ «9:0»، اين‌نوشتار روى وب‌گل آمد!]   115  :: زهي‌كشكِ بلاگ‌فا! كه ماراست، خدايا...
[روز «سه شنبه 18 تیر1387»، به‌زمانِ «8:13»، اين‌نوشتار روى وب‌گل آمد!]   114  :: شجرياني‌ها
[روز «جمعه 14 تیر1387»، به‌زمانِ «1:23»، اين‌نوشتار روى وب‌گل آمد!]   113  :: سخن‌آراسته‌گي يا آراستگي سخن...؟!
[روز «جمعه 14 تیر1387»، به‌زمانِ «0:3»، اين‌نوشتار روى وب‌گل آمد!]   112  :: گفتارى جسورانه، از پريشان‌حالي و درمانده‌گي!!!
[روز «چهارشنبه 5 تیر1387»، به‌زمانِ «16:53»، اين‌نوشتار روى وب‌گل آمد!]   111  :: شيرين‌نماهايي از شيرين‌كاري‌هاي عكّاس خبرگزاري فارس!
[روز «چهارشنبه 5 تیر1387»، به‌زمانِ «0:4»، اين‌نوشتار روى وب‌گل آمد!]   110  :: به بركتِ صداي شجريان؛ رازورمز موسيقي در ميان ما ايرانيان!

 
رونـمـايان
بـايـــگــان
نـامه‌رسان
دل‌دار بمان تازه!
خـــانــه‌مان تازه!
سـرو چمان تازه!
آهنـگـستان تازه!
گفتمان
    وب‌گل؛ يك وبلاگ سياسي، انتقادي، اجتماعي، فرهنگي، هنري، موسيقايي و... گل‌آقايي! با نامي درآوردي؛ پيش‌كشي به اصحاب قلم، اهل دل، ياران وفادار و روح بزرگ مرحوم گل‌آقا...

قاصدِ روزان

+ استاد شجریان به‌همراه گروه آوا پنج‌شنبه به سلیمانیه عراق می‌رود...|
+ ١٢۵ عکس از نشست خبری کنسرت همایون شجریان در یک فایل!|
+ بازهم خبرگزاری‌های «دولتی» حماسه آفریدند...!!!|
+ نشست خبري كنسرت همايون شجريان، به‌رسم این روزها، با خاموشی برق هم روبه‌رو شد!!!|
+ نخستين كنسرت مستقل همايون شجريان ماه آينده برگزار مى‌شود|
+ جزييات نخستين كنسرت مستقل همايون شجريان تشريح شد|
+ همايون شجريان: منظور از استقلالِ کارى، اين‌نيست که ديگر با پدر اجرا نداشته‌باشم...|
+ آخرین خبرها پیرامون همایون شجریان...|
+ همایون شجریان اولین کنسرت مستقل خود در ایران را در ‌روزهای ۳۱ مرداد، اول، سوم و چهارم شهریور به همراه گروه دستان در سالن بزرگ کشور برگزار خواهد کرد...|
+ فروش اینترنتی بلیت‌های کنسرت همایون شجریان و دستان از اول مرداد|
+ گفت‌وگو با حميد متبسم پيش از کنسرت گروه «دستان» در تالار بزرگ کشور|
+ همايون شجريان اُپرت سيمرغ مى‌خواند...|
+ کنفرانس مطبوعاتی همایون شجریان برگزار می‌شود|
+ همه‌ي نقدهاي اقساطي بر كنسرت شجريان...!|
+ مژگان شجریان؛ آرامش خیره‌کننده و ستودنی، لباس و گوشواره‌های زیبا و دیدنی...!|
+ همايون شجريان و لحن مستقل...|

| بايگانى پیوندهاى روزانه |

سرو چمان

..:. ديدوبازديدى كنيد از پُرديدوبازديدترين نوشتارهاى سَروستانِ «وب‌گل»: تازه!

بايگان
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
تیر 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
نمايان
وب‌گلي
گل‌آقايي
سياسي
موسيقي
نگارنده‌گان
وب‌گل