تبليغاتX
وب‌گل؛ آسمان: زیر بالِ اوج که بود؟
...تا چنین هنگامه‌یِ سنگ است و سر / قیمتِ سنگ است از سر بیش‌تر! [هـ. ا. سایه]
152

هزار کوه گر-ات سدّ ِ ره شود...؛ برو!

این‌چنین میناگری‌ها کار ِ تو ست؟!

رندانه‌کِلک «وب‌گل» در روز «دوشنبه 1 تیر1388»، به‌زمانِ 1:50 چنین‌چیزی نگاشت؛
| پس آن‌را به‌رخ وب‌گاه‌های: «بالاترین، دنباله و Del.icio.us» بکشید!
به‌سراغ: برگه‌ى 152 یا از اين ولايت...!؟
151

دو ره در بیشه-زاري زرد، زماني، در بر-ام آغوش بگشودند و من،

تک-ره‌رُوي تنها،

سفر از هر دو ره را در دل‌ام خواهان.

دو چشم ِ آرزو دل‌گیر...، چند گاهی دیر،

مسیر تاب-تابانِ یکي را

_تا بدان جایي که می‌پیچید در انبوهِ بیشه_

خیره ماندم.

دیگري را برگزیدم؛

کِش [که‌اش] همان اندازه پُر-زیبایی و پُر-جلوه دیدم،

وز دگر ره در خور و شایسته‌تر بود

زیرا که

پُر-گیاه و پُر-علف‌تر بود،

و ره‌رو کم‌تر از آن رفته و

ناپیموده‌تر بود.

هرچند، در حقیقت، از گذار ِ گام‌هایِ ره‌رُوانِ پیش،

بیش-و-کم،

در حدِّ هم،

فرسوده بود-اند!

لیک، هر دو در بساطِ صبحگاهان، نقش-بند از برگ‌هایي زرد،

که گامي بر جبین ِ زردِ-شان پامالِ ظلمت نا-فشرده،

بی‌سخن گسترده بود-اند.

 

آه، آری،

دیگري را از برای روز ِ دیگر وانهادم.

باری، آگه به رسم ِ جاری‌یِ راهي به راهي،

از همان آغاز هم برگشتنم در باتلاق ِ خاکی‌یِ تردید فانی بود.

 

سالیانِ سال، زان پس،

در میانِ راه، جایي،

با لبي پُر-آه، خواهم‌گفت:

دو ره در بیشه-زاري زرد، زماني، در بر-ام آغوش بگشودند و من،

من راهِ کمتر-رفته‌ای را برگزیدم.

 

تفاوت‌ها، تمامی، از همان، از آن گزینش، باروَر شد!

 

» برگرداني از شعر ِ "راهِ ناپیموده"؛ اثر ِ رابرت فراست.


"The Road Not Taken"

Robert Frost

 

Two roads diverged in a yellow wood

And sorry I could not travel both

And be one traveler, long I stood

And looked down one as far as I could

To where it bent in the undergrowth

 

Then took the other, as just as fair,

And giving perhaps the better claim,

Because it was grassy and wanted wear,

Though as for that the passing there

Had worn them really about the same,

 

 And both that morning equally lay

In leaves no step had trodden black

Oh, I kept the first for another day!

Yet knowing how way leads on to way,

I doubted if I should ever come back.

 

I shall be telling this with a sigh

Somewhere ages and ages hence:

Two roads diverged in a wood, and I -

I took the one less travelled by,

And that has made all the difference.


رندانه‌کِلک «مینو» در روز «جمعه 16 اسفند1387»، به‌زمانِ 9:40 چنین‌چیزی نگاشت؛
پس آن‌را به‌رخ وب‌گاه‌های: «بالاترین، دنباله و Del.icio.us» بکشید!
به‌سراغ: برگه‌ى 151 یا هم‌چون كوچه‌ى بى‌انتها...؟
150

«یادگار ِ خون ِ سرو»

 

دلا! دیدی که خورشید از شبِ سرد

چو آتش سر ز خاکستر برآورد؟

 

زمین و آسمان گـُل‌رنگ و گـُل‌گون،

جهان دشتِ شقایق گشت ازین خون؟

 

نگر: تا این شبِ خونین سحر کرد،

چه خنجرها که از دل‌ها گذر کرد...

 

ز ِ هر خونِ دلي سروي قد اَفراشت،

ز ِ هر سروي تَذَروْي نغمه بَرداشت،

 

صدایِ خون در آواز ِ تذرو است؛

دلا! «این» یادِگار ِ خونِ سرو است؟!

 

 

» ه. ا. سایه [هوشنگِ ابتهاج]؛ «یادِگار ِ خونِ سرو»، تهران، 19 آبان‌ماهِ 1358خورشیدی: یادگار ِ خونِ سرو (هشت‌اُمین دفتر ِ شاعر، 1360، انتشاراتِ توس).


» یادداشتِ وب‌گل:

از بندِ گرفتاری‌ها هنوز به‌در نشده‌اَم، امّا بیست-و-دویِ بهمن و سی‌سالگی‌اَش بهانه‌اي داد تا بهار ِ شورانگیز ِ دیروز را یاد باد؛ وای اگر از پس ِ امروز بوَد فردایي.

باری، دمیده‌هایِ بادِ صبا [کامنت] و رایا-نامه [ای‌میل]هاتان را که خواندم، در جواب‌اَش، به‌زودی، می‌کوشم. هرچند، هیچ‌یک از دمیده‌هایِ شما با «خرده‌گفتاري پیرامونِ زبان‌نگاری»یِ ما هم‌نفس نبود.

دستِ کوتاهِ من و دامن ِ آن سرو ِ بلند؛
«سایه»یِ سوخته‌دل این طمع ِ خام مبند!
» ه. ا. سایه: سیاه‌مشق.


رندانه‌کِلک «وب‌گل» در روز «سه شنبه 22 بهمن1387»، به‌زمانِ 20:6 چنین‌چیزی نگاشت؛
| پس آن‌را به‌رخ وب‌گاه‌های: «بالاترین، دنباله و Del.icio.us» بکشید!
به‌سراغ: برگه‌ى 150 یا وب‌گل‌نامه؛ هوشنگ ابتهاج (ه. ا. سايه)؟
149

روزنامه‌یِ کارگزاران توقیف‌شد (اعتماد)

 

بسمه تعالی

سزاوار ِ توقیف نبود

بدین‌وسیله، به اطّلاع ِ می‌رساند: معاونِ محترم ِ مطبوعاتی و اطّلاع‌رسانی‌یِ وزارتِ فرهنگ-و-ارشادِ اسلامی در نامه‌یِ مورّخ ِ 11/10/87 از توقیفِ موقّتِ روزنامه‌یِ کارگزاران، به استنادِ مُفادِّ مادّه‌یِ ۶ قانونِ مطبوعاتِ کشور، توسّطِ هیأتِ محترم ِ نظارت بر مطبوعات، خبر داد.

به اطّلاع می‌رساند: به استنادِ شماره‌هایِ متعدّدِ روزنامه‌یِ کارگزاران، این روزنامه در روزهایِ پس‌از جنایاتِ رژیم ِ صهیونیستی در غزه بیش‌ترین حجم ِ اخبار، گزارش‌هایِ خبری، مقالات و سرمقاله را، در محکومیّتِ این جنایتِ هولناک، اختصاص داده‌است، که از جمله می‌توان به تیتر و عکس ِ یکِ روزنامه، مورّخ ِ 08/10/1387 با تیتر ِ «نسل‌کُشی‌یِ جدید در فلسطین»[۱]، و مقاله‌یِ مفصّل ِ همین شماره، به قلم ِ دکتر سیدحسین ِ موسوی[۲]، رئیس ِ مرکز ِ مطالعاتِ خاورمیانه، تیتر و عکس ِ یک و دویِ شماره‌یِ 09/10/1387، با لوگویِ مشکی و تیتر ِ «اعلام عزایِ عمومی از سویِ مقام ِ معظّم ِ رهبری» و «افکار ِ عمومی‌یِ جهان و منطقه علیهِ اسرائیل» و تیتر ِ یکِ مورّخ ِ 10/10/1387، با عنوانِ «تحرّکاتِ دیپلماتیکِ ایران برایِ حلّ ِ بحرانِ غزّه»، و سرمقاله‌یِ مورّخ ِ 09/10/1387، به قلم ِ آقایِ غلامحسین ِ کرباسچی، دبیر ِ کلّ ِ حزبِ کارگزارانِ سازندگی، با عنوانِ «برایِ فلسطین» اشاره‌کرد، که در آن، به‌صراحت، اقدام ِ عَملی‌یِ کشورهایِ اسلامی و عربی برای پایان‌دادن به این جنایاتِ هولناک را خواستار شده‌بود.

با این اوصاف، باید با قاطعیّت اعلام‌کرد که: سیاستِ خبری‌یِ روزنامه‌یِ کارگزاران، که برگرفته از اعتقاداتِ دینی و قلبی‌یِ مسؤولانِ روزنامه و روزنامه‌نگارانِ آن است، حمایتِ بی‌چون-و-چرا از ملّتِ مظلوم ِ فلسطین است، و کوچک‌ترین تردیدي نمی‌توان در آن کرد [داشت].

 

آن‌چه، متأسّفانه، در شماره‌یِ مورّخ ِ 10/10/1387 این روزنامه، در ستونِ اخبار ِ «جامعه‌یِ مدنی»[۳] آمده‌بود، صِرفن، در دسته‌یِ اخبار ِ غیر ِ رسمی قرار می‌گیرد، که به هیچ‌وَجه، موردِ حمایتِ روزنامه‌یِ کارگزاران نیست.

در این ستون مواضع ِ گروه‌ها و تشکّل‌هایِ سیاسی و مدنی آورده می‌شود، و طبیعتن، چون عنوانِ آن «موضع ِ دفتر ِ تحکیم (علّامه) در قبالِ حوادثِ غزّه» بود، و موضع ِ انتقادی در قبالِ جنایاتِ اسرائیل داشت، آورده‌شد، که در ذیل ِ همین خبر، بخشي که مربوط به انتقاد از مقاومتِ اسلامی‌یِ فلسطین بود، توسّطِ سردبیر و مدیر-مسؤول، حذف شده‌بود، ولی‌کن، متأسّفانه، این حذفیّات در موقع ِ نهایی‌شدنِ صفحه، سُهوَن [سهواً] اعمال نشده‌بود. از این جهت نیز تقصیري متوجّهِ روزنامه نبوده‌است.

با این حال، به‌حکم ِ وجدانِ انسانی، و عقیده‌یِ اسلامی، ابراز تأسّفِ خود را از قصور ِ در دَرج ِ سهوی‌یِ این خبر، اعلام می‌داریم، و تصمیم ِ مقاماتِ مسؤول هرچه باشد، وظیفه‌یِ خود می‌دانیم از مظلومیّتِ ملّتِ فلسطین دفاع کنیم.

امّا، در عین ِ حال، از مقاماتِ ذی‌ربط، درخواست می‌کنیم، در رسیدگی‌یِ به این امر سیاستِ خبری‌یِ این روزنامه و سایر ِ اخبار، گزارش‌ها و تحلیل‌هایِ این روزنامه را مدِّنظر قراردهند، و در تصمیم ِ خود جانبِ عدل و انصاف را رعایت کنند.

با تشکّر؛

مهرانِ کرمی،

سردبیر ِ روزنامه‌یِ کارگزاران.

 

» پانویس:

1. صفحه‌یِ اوّلِ روزنامه‌یِ کارگزاران به‌تاریخ ِ 08/10/1387؛ «نسل‌کُشی‌یِ جدید در فلسطین».

2. صفحه‌یِ پنج ِ روزنامه‌یِ کارگزاران به‌تاریخ ِ 08/10/1387؛ مقاله‌یِ دکتر سیدحسین ِ موسوی.

3. صفحه‌یِ دویِ روزنامه‌یِ کارگزاران به‌تاریخ ِ 08/10/1387؛ ستونِ اخبار ِ «جامعه‌یِ مدنی».


رندانه‌کِلک «وب‌گل» در روز «پنجشنبه 12 دی1387»، به‌زمانِ 23:57 چنین‌چیزی نگاشت؛
پس آن‌را به‌رخ وب‌گاه‌های: «بالاترین، دنباله و Del.icio.us» بکشید!
به‌سراغ: برگه‌ى 149 یا آيه‌هاى زمينى؟
148

«رسم‌الخطّ‌ِ فارسی»، خیالی بود که از ابتدایِ کار ِ این‌وب‌لاگ، در خلل ِ همه‌ی تک‌آوری‌های‌ام، پی‌می‌گرفتم. چه، جوی‌بار ِ نوشتاری‌یِ «وب‌گل» پُر-از سیاه‌مشق‌هایِ پیش‌آمده‌ی من‌ست در جامعه‌ی وب، تا پیش‌نهادهایی را که در زمینه‌ی «زبان‌نگاری‌یِ پارسی» دارم (یا داشته‌ام و کنارگذاشتم!) جامه‌ی عمل بپوشانم.

آن‌چه خود در چنته داشتم، بی‌هیچ‌هراسی، به خطّه‌ی وب‌نویسی واگذاشتم و در پهنه‌یِ وب‌لاگ و کامنت و ای‌میل و غیر، نوشتار را «دیگرگونه» نگاشتم که تنها تحسین‌بر-انگیز بود و تمییز؛ فقط نگارش ِ وب‌گل را از دیگران متمایز می‌کرد. هرچند آن‌هایی را که خوش‌می‌آمد، بهْ‌بهْ داشت و گهْ‌گاه سَری را دَرد می‌آورد که: "ای بلاکــِش! ازچه این‌همه حرکت می‌گذاری؟ چرا جُدا می‌نگاری؟ غلط‌ست؛ مگر بیماری؟!" ازین‌رو، «مخاطبِ معترض» زیره به کرمان می‌آورد و نشانی‌یِ «فرهنگستانِ زبان و ادبِ پارسی» را می‌داد که: "هی فلانی! این‌چنین‌ست؛ ندانی؟"...

من امّا:

بارها گفته‌ام و بار ِ دگر می‌گویم
که من ِ دل‌شده این‌رهْ نه به خود می‌پویم

در پس ِ آینه طوطی‌صفت‌ام داشته‌اند
آن‌چه استادِ ازل گفت «بگو» می‌گویم!

من اگر خار-ام و گر گُل، چمن‌آرایی هست
که از آن‌دست که می‌پروردم، می‌رویم
[فاعِلاتُن فَعِلاتُن فَعِلاتُن فَعِلُن]
» رندِ شیراز.

این پویش ِ تجربی پیش‌نمی‌رود مگر با رویارویی‌یِ مخالفان و موافقان‌اش؛ که وب‌گل پیوسته کوشیده (و خواهدکوشید) تا با مخاطب درگیر-و-دار ِ این‌گونه«نگارش» باشد و بسیارشیوه‌های دشوار ِ پژوهش را بپیماید. جلوه‌هایِ این آزمایش کم‌تر با کنش ِ خواننده‌گان رو-به-رو می‌شد و هرچه «دیگرگونه» بود، به صفاتِ "خودخواهی یا بی‌سوادی" می‌چسبید، که «قصد-ام آزار ِ شماست»!

آری! این‌را نادیده نمی‌توان‌گرفت که از پس ِ روزگاری، «شیوه‌یِ شهرآشوبی»یِ وب‌گل هم خودمی‌نماید ولی‌کن:

دوستان! عیبِ من ِ بی‌دلِ حیران مکنید
گوهری دارم و صاحب‌نظری می‌جویم

گرچه با دلق ِ مُـلَـمَّع، مِی ِ گُل‌گون عیب‌ست
مکن‌ام عیب! کزو رَنـگِ ریا می‌شویم

خنده و گریه‌ی عشّاق ز جایی دگرست
می‌سرایم به شب و وقتِ سحر می‌مویم

حافظ-ام گفت که خاکِ در ِ مِی‌خانه مبوی
گو مکن‌عیب! که من مُشکِ خُـتَن می‌بویم

 

بدین‌سان، شیوه‌یِ «شاملو» پیش ِ روی-ام بود و در سیاه‌مشق‌هایی می‌آزمودم. از «شفیعی‌یِ کدکنی» بهره‌ها بردم و نشانه‌گذاری‌یِ «صادق هدایت» را در شعر به‌کار بردم؛ البته «اخوان» مرا نگران‌تر کرد که کم‌تر شعر را نشانه‌بگذار و... بسا نامی که یاد-ام نیست، امّا آن‌که همواره پیشوای-ام بود، خود در پی‌کار با تنگنایِ نگون‌سار ِ زبانِ پارســی نمی‌آسود، پیش‌رُوری بود در این مــیــدان، «داریوش آشوری»نام.

چه واژگانی که بر زبان‌هاست، برساخته و پرداخته‌یِ کوشش ِ چندین‌ساله‌یِ ایشان‌ست؛ همین «واژگـان» یا «زیـسـتـمـان، دیـدمـان، پُـرسـه‌مـان، هـمـه‌پُـرسـی (referendum)، زبـان‌نــگــاره، بـرابـرنـهـاده (معادل)، درایـنـد (مَدخل)، جُـسـتـار، آرمـان‌شــهــر (مدینة‌الفاضلة، utopia)، جهان‌رَوا (universal)، نــاکــارا (inactive) و...». از اینان، هستند دسته‌یی که در ساختار ِ «وب‌گل» به‌کار می‌آید؛ چنان‌که زبان‌نگاره‌ی پربار-شان را وام‌گرفته‌ام. تاکنون از اینترنت‌گردی و وب‌نگاری‌یِ این بزرگ‌مرد، خبر-ام نبود؛ لیک، پیکره‌ی بی‌چاره‌ی زبان پارسی هست و کوشش ِ آن تراش‌کاران و ما، سُم‌باده به‌دست...

 

خواهی-نخواهی زبانِ فردوسی و سعدی خالی‌از کاستی نیست. کـَما دیگرهُنرهای این سرزمین در سیطره‌ی دُرّ زبانِ دَری‌یِ آن‌ست و... «تا زبانِ فارسی هست، موسیقی‌یِ ایرانی هست»! شجریان این‌را گفت و پنداری کسی نشنُفت؛ گوش‌هایِ «روشن‌فکر»نمایِ کَر، نه در ورطه‌ی هنر، که به هر عرصه-و-ریسه‌یی، دنبالِ جنجال و جبهه‌گیری‌ست.

...می‌باید بیاموزیم که در جوار ِ اندیشیدن به فقر ِ اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی‌مان، به فقر ِ زبانی‌مان هم به‌عنوانِ بخشي اساسی از مسأله، بیندیشیم و از این گمانِ دیرینه‌ی خرافی بیرون بیاییم که زبان داده‌اي‌ست ازلی و دست‌نزدنی. زبان‌ها هم می‌توانند بر ثروت‌شان بیفزایند و تواناگرتر و تواناتر شوند و هم می‌توانند پس روند و فقیرتر و بی‌مایه‌تر و درمانده‌تر شوند. انسانِ مدرن، به‌تناسبِ دیگر ثروت‌هایِ خود، بر ثروتِ زبانیِ خود نیز افزوده‌است و می‌افزاید. امّا ما چه می‌کنیم؟

داریوش آشوری؛ فرهنگِ علوم ِ انسانی، نشر ِ مرکز /

دیباچه‌ی ویراستِ دوّم.

 

باری، از خواننده انتظاری هست که با این‌همه جوشش «هنوز-اش هیچ پایان نیست»! اگرچه «جانبِ حق» که می‌گویند، پوسیده و «انتقادِ واقع‌بینانه» رنگی‌ندارد، امّا پیشاپیش آبرویِ خود را نبرید و برایِ سخن‌رانی، دستِ‌کم چندکتابِ داریوش آشوری (چاپ نشر ِ مرکز) را بخرید:

» باز-اندیشی‌یِ زبانِ فارسی (1372)

» فرهنگِ علوم ِ انسانی (1384)

» زبانِ باز (1387)


رندانه‌کِلک «وب‌گل» در روز «چهارشنبه 11 دی1387»، به‌زمانِ 14:0 چنین‌چیزی نگاشت؛
| پس آن‌را به‌رخ وب‌گاه‌های: «بالاترین، دنباله و Del.icio.us» بکشید!
به‌سراغ: برگه‌ى 148 یا واژه‌نامک؟
147

سخن آخر

ساده، کوتاه، ولی تلخ...

این‌شماره، آخرین شماره‌ی «هفته‌نامه‌ی گل‌آقا»ست؛ اردی‌بهشت سال1383 با شما عهدکردم که تا توان‌دارم، چراغ مؤسّسه‌ی گل‌آقا را روشن نگه‌دارم، و نشریّات را سرِ موقع، به‌دست شما برسانم، و تا امروز، به این‌عهد وفادار بودم...: انتشار مجلّاتِ گل‌آقا، برگزاری‌یِ 2دوره جشن‌واره‌ی کمدی، راه‌اندازی‌یِ بخش انیمیشن، سایت گل‌آقا،چاپ کتاب‌های طنز-و-کاریکاتور، برگزاری‌یِ کلاس‌های آموزشی و... بخشی از فعّالیّت‌های پنج‌سالِ گذشته بود.

[رونمایی از واپسین‌شماره‌ی هفته‌نامه‌ی طنز گل‌آقا]

از شما خواننده‌گانِ وفادار و مهربانِ گل‌آقا می‌خواهم همین را از من بپذیرید که دیگر نمی‌توانم، خسته‌ام! از دلایل خسته‌گی چیزی نمی‌گویم... از من بپذیرید که با خسته‌گی، نمی‌توان بر انتشار یک مجلّه‌ی طنز سیاسی مدیریّت کرد.

 

تا اطّلاعِ ثانوی: گل‌آقا نشریّه ندارد و طبیعتن مؤسّسه‌ی گل‌آقا، به‌حالتِ نیمه‌تعطیل است! البته، تنها راهِ روشن نگه‌داشتنِ چراغِ آبدارخانه، انتشار نشریّه‌ی طنز نیست؛ امّا این‌که چه‌می‌کنیم... آیا «سومین جشنواره فیلم کمدی» را ادامه‌می‌دهیم؟ «موسسه فرهنگی گل آقا» قرار است چه‌کار کند؟ کتاب منتشر می کنیم یا...؟ همه‌ی این‌ها بماند تا فرصتی دیگر. تا آن‌زمان، تنها راهِ ارتباطی‌یِ ما با شما، «سایت گل‌آقا»ست که آخرین اتّفاقات را، آن‌جا به‌اطّلاع شما می‌رساند.

 

* از ام‌روز تا بیستمِ دی‌ماه، هم‌کارانم در بخشِ اشتراک، آماده‌ی جواب‌دادن به مشترکینِ مجلّه‌ی «گل‌آقا»یند؛ کسانی که اشتراک‌شان تمام‌نشده: می‌توانند باقی‌مانده‌ی اشتراک‌شان را از محصولات گل‌آقایی انتخاب‌کنند یا: باقی‌یِ پول‌شان را پس‌بگیرند.

* از تمامِ هم‌کارانم که در این‌سال‌ها هم‌راهِ من بودند، تشکّرمی‌کنم؛ این نشریّات، حاصلِ سخت‌کوشی، ذوق و هنرِ آنان بود...

* از آن‌جا که مسؤولیّتِ تمامِ آثارِ چاپ‌شده، در گل‌آقا، برعهده‌ی من است، از تمامِ کسانی که در این‌سال‌ها _به هردلیلی_ از آثار گل‌آقا رنجیدند، پوزش‌می‌طلبم.

* از تمام کسانی که در این‌پنج‌سال _در این‌راهِ سخت_ به ما کمک و با ما هم‌کاری کردند ممنون و سپاس‌گزارم.

* از کسانی که در این‌مدت، هیچ‌کمکی نکردند نیز گله‌یی ندارم، و برای کسانی که نه‌تنها کمک نکردند، بل‌که سعی‌کردند چوب لای چرخ‌مان بگذارند، از خداوند می‌خواهم که به راهِ راست، هدایت‌شان کند...

 

برای‌تان از خداوندِ مهربان، روزگاری هم‌راه با لب‌خند-و-تندرستی، و برای ایرانِ اسلامی، افتخار-و-سربلندی آرزو می‌کنم...

خواهر کوچکتان:

پوپک صابری‌فومنی؛

«گلنسا»

(سه‌شنبه؛ 3 دی‌ماهِ 1387)


هم‌چنین:

انتشار هفته نامه گل آقا متوقف‌شد

ریم دام دارام؛ شهاب جعفرنژاد

بیستمین شماره‌ی هفته‌نامه‌ی گل‌آقا منتشرشد

بگو-مگو با چهره‌های فرهنگی، هنری و اجتماعی


گُمان مَبَر که به‌پایان رسید: کار ِ مغان،
هزار باده‌ی ناخورده در رگِ تاک‌ست...!
[مَفاعِلُن فَعِلاتُن مَفاعِلُن فَعِلُن]
» اقبال لاهوری.

سحر به‌باغ درآ، کز زبانِ بلبلِ مست،
بگویمت که گریبانِ گل چرا چاک‌ست...!
» ه. ا. سایه؛ سیاه‌مشق: تهران، اردی‌بهشت 1362، زندانِ اوین.


رندانه‌کِلک «وب‌گل» در روز «پنجشنبه 5 دی1387»، به‌زمانِ 23:40 چنین‌چیزی نگاشت؛
| پس آن‌را به‌رخ وب‌گاه‌های: «بالاترین، دنباله و Del.icio.us» بکشید!
به‌سراغ: برگه‌ى 147 یا دوكلمه حرفِ حساب!؟


advertisements

سپاس فراوان از یاری و هم‌کاری تمامی دوستان و دشمنان؛
به‌ویژه این هم‌راهان: «پرنیان محمدی»، «سهند سلطان‌دوست»، «م. علی محمودیار» و «مهدی معتمد».


archive
[خوش‌تر از نقش ِ تو در عالم ِ تصویر نبود؟!] 152 :: خوش‌تر از نقش ِ تو در عالم ِ تصویر نبود؟!
[راهِ ناپیموده؛ رابرت فراست] 151 :: راهِ ناپیموده؛ رابرت فراست
[یادگار ِ خون ِ سرو؛ ه. ا. سایه] 150 :: یادگار ِ خون ِ سرو؛ ه. ا. سایه
[هردَم ازین باغ بَری می‌رسد...] 149 :: هردَم ازین باغ بَری می‌رسد...
[«گوهری دارم و صاحب‌نظری می‌جویم»؛ خرده‌گفتاري پیرامونِ زبان‌نگاری] 148 :: «گوهری دارم و صاحب‌نظری می‌جویم»؛ خرده‌گفتاري پیرامونِ زبان‌نگاری
[گُمان مَبَر که به‌پایان رسید کار ِ مغان] 147 :: گُمان مَبَر که به‌پایان رسید کار ِ مغان
[ازین چراغ تواَم چشم ِ روشنایی نیست!] 146 :: ازین چراغ تواَم چشم ِ روشنایی نیست!
[گزارشی از نهمین جشن‌واره‌ی خانه‌ی موسیقی] 145 :: گزارشی از نهمین جشن‌واره‌ی خانه‌ی موسیقی
[گزارشی از دومین جشن‌واره‌ی فیلم کمدی گل‌آقا] 144 :: گزارشی از دومین جشن‌واره‌ی فیلم کمدی گل‌آقا
[خورشیدِ انقلابِ مـنـی... بیش‌تر بچاپ!] 143 :: خورشیدِ انقلابِ مـنـی... بیش‌تر بچاپ!
[دنیای بی‌پدر و مادر خبرگزار واحد مرکزی خبر!] 142 :: دنیای بی‌پدر و مادر خبرگزار واحد مرکزی خبر!
[انتشار ویژه‌نامه‌ی زادروز استاد شجریان؛ «تا چند باشیم از بی‌نصیبان»!؟] 141 :: انتشار ویژه‌نامه‌ی زادروز استاد شجریان؛ «تا چند باشیم از بی‌نصیبان»!؟
[وب‌گل‌نامه؛ حسین علیزاده - پاره‌ی دوم] 140 :: وب‌گل‌نامه؛ حسین علیزاده - پاره‌ی دوم
[وب‌گل‌نامه؛ حسین علیزاده - پاره‌ی نخست] 139 :: وب‌گل‌نامه؛ حسین علیزاده - پاره‌ی نخست
[وب‌گل‌نامه؛ حسین علیزاده - پیش‌درآمد] 138 :: وب‌گل‌نامه؛ حسین علیزاده - پیش‌درآمد
[وب‌گل‌نامه؛ حسین علیزاده [به‌زودی...]] 137 :: وب‌گل‌نامه؛ حسین علیزاده [به‌زودی...]
 
شیوه‌ی نگارش، گزارش، آرایش و پیرایش را می‌بینید؟ هرچه بوده و هست، منحصر به فرد است!
خوش‌ندارم که ببینم نوشتاری از «وب‌گل» برداشتی و نام و نشانی از گوینده‌ی آن، زیر و رویش نگذاشتی!
این طرراری شما از فرهنگِ بی‌فرهنگی حکایت می‌کند که ایرانی‌جماعت، چندین‌هزارسال است... زهی کشک!
مدّعیان تمدّنِ نامتمدّنی را یک‌سخن بگویم که ما را از آن‌ور ِ آب، نه حمایت، که: «Some Rights Reserved».
باری، خواستی چیزی برداری، از ما اجازه می‌گیری و بدون دخل و تصرّف، در وب می‌گذاری!